تبليغاتX
مطالعات فرهنگی رادیکال
مجموعه ی یادداشت ها مقالات ترجمه ها زیر چتر مطالعات فرهنگی
جوانان، كارناوال انتخاباتي و سكسواليته 
در رمان ۱۹۸۴ بعد از هماغوشی مخفیانه زن و مرد درباره کنترل سکسوالیته در دیکتاتوری صحبت می کنند. زن می گوید تو فکر می کنی اگر سکسوالیته ممنوع نبود فکر می کنی کدام انرژی توده های مردم را به مشارکت کنندگان فعال سیاست دیکتاتوری تبدیل می کرد. فکر می کنی کسی که در تختخوابش در رخوت هماغوشی به سقف زل زده را می توان به راحتی به هر نمایش سیاسی کاذبی کشاند؟ (نقل به مضمون است البته). دیکتاتوری سیاه کنونی به خوبی از فرمول های قدیمی استفاده می کند. خیل دختران و پسرانی که در فضای کارناوالی انتخابات ایرانی در خیابان ها و اجتماعات و صفحات اینترنتی با سر و صورت رنگ کرده و علائم و نشانه های کاندیداهای (جنایتکار) هرباره از سر و کول هم بالا می روند و پر شور و پرهیجان له یا علیه این یک یا آن یک سخن می گویند و یقه می درانند نشان می دهد که جمهوری اسلامی در مهندسی اجتماعی خود چندان ناموفق نیست. بله. متاسفانه کنسرت بهاره ای در کار نیست که دست پارتنر خود را کسی بگیرد و در شامگاهی در مه الکل و مستی با ريتم موسيقي پر هيجاني آن كس را كه مي خواهد به خود بفشارد و زير گوشش شعر ترانه را تكرار كند. بله. در جمع بودن و لذت بردن از صداها، خنده ها، بدن ها، نگاه ها و شعرها ممكن نيست. بي بهانه نمي توان تكاني به بدن داد، هيجاني به صدا، شوري به نگاه. سرمايه اسلامي همه را زير كنترل فاشيستي خود دارد. البته بسياري ناپرهيزي كرده اند و تكاني به خود داده اند. اما رد زخم را نيز كمتر كسي با خود ندارد. فحشي فلان جا. توهيني بهمان جا. تذكر لساني در آن خيابان. بازداشت موقت در اين ايستگاه مترو. زندانكي. عكسي با شماره اي آويخته از گردن. اما حكومت خدا اين انرژي كنترل شده را كاناليزه مي كند. بهره ي سياسي از انرژي سكسوئل براي تداوم سركوب و ديكتاتوري. ديكتاتوري؟ كيست كه اين همه جوان فعال در اين و آن كمپ انتخاباتي را نبيند. سلطه به ما مي نماياند كه سلطه اي در كار نيست. امكاناتي براي تغييييييير وجود دارد. و آن جامعه اي كه پژوهشگر-پارتيزان هايش مدعي اند تحت سلطه و بهره كشي مفرط قرار دارد، خود به زبان هاي مختلف از مشاركت خود سخن مي گويد. دختركان زيبارويي با موهاي رنگ گرده و افشان و با پارچه هاي سبزي بر دور مچ و ساعد خود براي تغيير در تلاشند. پسران و مردان جدي با نقل قول هاي سنگين به حضور در اين ميدان فراخوان مي دهند. به نظر مي آيد در سطح مرئي و آنچه به صورت روزمره تجربه مي كنيم شواهدي وجود دارد كه ما با يك ديكتاتوري روبرو نيستيم. پس به يك جنبش مقاومت مردمي براي سرنگوني ديكتاتور نيازي نيست. اين شواهد البته با بسياري از شواهد ديگر روزمره در تضاد است. اما همين تضادها به گيجي و بلاتكليفي سياسي دامن مي زند و ابتكار عمل جامعه را مختل مي كند. اما براي درك ماهيت يك پديده و از جمله يك رژيم سياسي بايست از سطح آگاهي روزمره عبور كرد و به تحليل علمي از آن پديده پرداخت. دستور كاري كه همچنان گشوده است. من در اينجا فقط مي خواهم اشاره اي كنم به يكي از جامعه شناسان اوليه يعني پاره تو. و اين تز او كه معتقد بود كنش هاي اجتماعي مردمان داراي دو سطح است. توجيهات و ته نشست ها. جوانان براي شركت در كارناوال انتخاباتي كنوني توجيهات فراواني سرهم بندي مي كنند. اما آنچه در زير اين كنش ها قرار دارد، امري متضاد است. آنها به نام آزادي بيشتر به ميدان آمده اند اما در واقع اين سركوب آنان است كه رشته هاي بازيگرداني آنان را در دست دارد. سرمايه اسلامي تنها كار افزونه را تصاحب نمي كند تا در راستاي منافعش سرمايه گذاري كند. سرمايه اسلامي بر سكسواليته نيز چنگ انداخته و آن را در آنجايي كه به نفع حاكميت سركوبگرش است به كار مي گيرد. اين شورمندي ها ناشي از حياتي بودن مجادلات چهار چهره ي متفاوت ديكتاتوري نيست. اين شورمندي ها ناشي از گذازه هاي حيات بخش جان هاي افراد جامعه است. آن روزي كه جامعه منبع راستين شورمندي خود را بداند، ديكتاتورها به موجودات رقت انگيز سرگرم كننده اي بدل خواهند شد كه در باغ وحش جامعه ي آزاد آينده در آرزوي آنند كه توسط كودكان بيشتري براي تماشا انتخاب شوند.
|+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در یکشنبه 10 خرداد1388 | موضوع:
 
دو کتاب الکترونیکی منتشر کرده ام که می توانید آنها را از آدرس های زیر دانلود کنید.

کتاب نخست ترجمه "دو تعریف از سوسیالیسم" نوشته هال دریپر است. و دومی، دوزخ اما سرد (تفسیر فردریک جیمسن از پسامدرنیسم) است که نوشته ایرا چرنوس است. این دو کتاب بخشی از پروژه وسیع تری با نام کتابچه های آزاد هستند که به انتشار آثاری با حجم ۱۰ تا ۳۰ هزار کلمه ای اختصاص دارند.

برای دانلود دو تعریف از سوسیالیسم از این لینک می توانید استفاده کنید.

برای دانلود دوزخ اما سرد از این لینک استفاده کنید.

توضیح اینکه پس از باز شدن صفحه، شما باید گزینه free user را انتخاب کرده و پس از انتظاری کمتر از یک دقیقه، به شما اجازه دانلود فایل داده خواهد شد.

 

|+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در جمعه 18 اردیبهشت1388 | موضوع:
دربازه جنبش دانشجویی چپ 

زمانی که تک برگی نشریه دانشجویی پیشاهنگ مقاله ای منتشر کرد با نام چپ رادیکال در برابر چپ فرهنگی، چپ جوان دانشجویی مرحله مهمی در رشد نظری و پراتیک خود را گذراند. پیش از آن و در نخستین مرحله برآمد مجدد چپ در دانشگاه ها، مجموعه ناهمگون و نا بالغی از اندیشه های سوسیال دموکراتیک، آنارشیستی، کمونیستی، چپ گرایی شریعتی گرا، ملی مذهبی های سوسیالیست و غیره در ابتدای راه دشوار شکل گیری نظری و اجتماعی در فضاهای دانشگاهی در هم آمیخته بودند و فقر خاکی که در سیلاب دهه شصت شسته شده بود، بضاعت نهال های تازه رسته را محدود کرده بود. ادبیاتی آرمان خواه، اما پریشان در راهبرد و اندیشه، در کج و پیچ دانشکده ها و پاتوق ها دست به دست می شد و چپ آرام آرام پیش می آمد. رشد یافتگی بیشتر چپ جوان اما دو مسیر منفک تاریخی چپ را در جبهه چپ رویاروی داشت. سوسیال دموکراسی و کمونیسم. عدالت اجتماعی از طریق موعظه و عدالت اجتماعی از طریق عمل جمعی. مصالحه با طبقات حاکم و یا ستیز با طبقات حاکم. یا آنگونه که در آن زمان نام گرفت: چپ فرهنگی و چپ رادیکال. چپ فرهنگی ماند تا در جبهه اصلاح طلبی بماند و تئوری هایش را دقیق تر کند و خدمات نظری مناسب را برای بخش های تحول طلب طبقات حاکم ارائه کند. چپ رادیکال اما تئوری تحلیل و تغییر کلیت را بر گزید، از خاطره نویسی و یادنامه ها گسست تا کنش اجتماعی طبقاتی چپ را در بستر تحولات روز جامعه پیش گیرد و دگرگونی ریشه ای وضع موجود را هدف خود را برگزیند.

رادیکالیسم باز رسته اما در این مرحله از رشد و فعالیت خود با معضلی بزرگ روبرو بود: فقدان تجربه سیاسی. امر سیاسی نزدیک به  سه دهه در چنگال انحصارات طبقاتی مذهبی معینی بود و اکثریت جامعه، محروم از حوزه سیاسی، محکوم به زندگی روزمره تسلیم و سکوت بودند. گسترش حوزه مداخله گری چپ از امر انتشاراتی و فرهنگی و تاریخ نویسی به امر سیاسی، که وجه مشخصه چپ رادیکال بود، در چنین زمینه ای راه گشود. ساخت تجربه سیاسی، جز از دیالکتیک رجوع مداوم به امر فرهنگی و تاریخی امکان پذیر نیست. در این مرحله رادیکالیسم دگرگون خواه در کنار شبه رادیکالیسم جغجغه نواز، در مسیر رشد بود. گذار راهگشای بخش ستیزنده ی جنبش دانشجویی از ایده آلیسم اخلاقی به مارکسیسم، و خط کمونیستی تعیین کننده چپ رادیکال، هنوز خود به نگاه ایده آلیستی به مارکسیسم آغشته بود. میان مفهوم کمونیسم به معنای پروژه جمعی سوژه های تولیدگر جامعه برای خود رهایی و کمونیسم به مثابه گزینه ای میان دیگر گزینه های بازاریابی شده در فروشگاه سیاست، میان مارکسیسم به مثابه علم، و مارکسیسم به مثابه نام تجاری و برخی موارد دیگر تفکیک نظری و عملی رخ نداده بود. بیانیه خط بازسازی تعیین کننده گذر کیفی دیگری است در فرآیند رشد چپ بازرسته ی ایران. گذاری که دور جدیدی از دستاوردهای نظری و پراتیک را به همراه خواهد داشت و این جنبش جوان را از آستانه بلوغ سیاسی عبور می دهد.

 

 

|+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در یکشنبه 23 فروردین1388 | موضوع:
بازنمایی میل جنسی در آثار رمان نویسان زن ایران 
این مطلب بخشی از پایان نامه کارشناسی ارشد من در رشته مطالعات فرهنگی است که عنوان آن بود سیاست های بازنمایی: جنسیت در آثار رمان نویسان زن ایران. مقاله ای از این تحقیق در فصلنامه نقد ادبی شماره اول منتشر شده است.

 

تصویر حذف شده، سانسور و سکوت

نوشتن برای زنان رمان نویس ایران به معنای به بیان درآمدن امیال جنسی زنان نیست. با وجود آنکه در غرب نوشتن زنان با تلاش برای رهایی جنسی همراه بود اما در آثار مورد بررسی در این پژوهش به طور معنا داری با غیاب هرگونه میل جنسی زنان روبروییم. زنان قهرمان رمان که اغلب داستان از زبان آنان روایت می شود در فاصله های تنهایی خود با شریک جنسی خود خاموش اند. سکوت و سپیدی صفحات جای بیان تمایلات و رفتارهای جنسی آنان را گرفته است. میل جنسی (sexuality) به طور برابر در زمان های عامه پسند، متعالی و بینابینی سرکوب شده است. آنان اگر چه در بسیاری از موارد زنانی معمولی و درگیر زندگی روزمره در آشپزخانه ها و مهمانی ها و خیابان ها تصویر شده اند اما اتاق خواب آنها همواره از چشم خواننده پنهان است. تماس جسمانی میان زن و مرد در هر سه نوع رمان ها که ایدئولوژی های جنسیتی متفاوتی را در خود دارند، امری تصویر نشده و سانسور شده باقی می ماند.

در رمان پری سا، در بخشی از رمان بچه ها به خانه مادربزرگ رفته اند. پرشید و همسرش عماد تنها در خانه اند. شب هنگام پرشید در حال نوشتن در اتاق کار خود است. عماد سر می رسد:

« در اتاق را تا نیمه باز می کند و این بار فقط می گوید: بیا. این لحن و این نگاهش را        می شناسم، اگر چه سالها ست که دیر به دیر پیدایش می شود. کاش بچه ها را نبرده بودم خانه مادرش، شب بهانه ای داشتم و پیش آنها می خوابیدم. می گویم: بذار این چند خط را بنویسم که نماند برای فردا.»

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در پنجشنبه 8 اسفند1387 | موضوع:
دو مقاله جدید 
شماره جدید فصلنامه سامان نو منتشر شده است. در این شماره دو ترجمه دارم. یکی درباره ی ایده های فردریک جیمسن است و دیگری بخش دوم صداهای مختلف در تاریخ فرهنگی مطالعات فرهنگی. این شماره حاوی مقالات مهم و جالب توجه زیادی است. همچنین ضمیمه این شماره روزشمار وقایع انقلاب ۵۷ است که برای هر علاقه مند و پژوهشگری که به انقلاب علاقه مند است فرصتی را برای مرور و کنکاش فراهم می آورد. سامان نو را در این آدرس می توانید دانلود کنید:

http://www.saamaan-no.org

|+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در چهارشنبه 7 اسفند1387 | موضوع:
کوتاه  
هوشنگ ماهرویان محقق است. به کتاب ها و اسناد دسترسی خوبی دارد و همچون یک پژوهشگر حرفه ای در همه جا می نویسد. اگر فرهنگ توسعه منتشر نشود نقادی از چپ را در اعتماد ملی ادامه می دهد. یگانه متفکر تنهایش را شنیده اید احتمالا. مصطفی شعاعیان را می گوید. ماهرویان شعاعیان را برگزیده تا تسویه حسابی بنیادین با چپ کند. شعاعیان ضد لنینسم است. ماهرویان این نکته را برجسته می کند. اما شرف می خواهد تشریح موضع ضد لنینیستی شعاعیان. یک پژوهشگر حرفه ای اما انسان مدرنی است که سنجیده برمی گزیند. به کرات به کتاب شورش اثر شعاعیان اشاره می شود. اما محتوای اثر رازآلود باقی می ماند. ماهرویان می داند که کمتر کسی به این کتاب دسترسی دارد. پس هراس چندانی از بنا کردن عمارتی بر آب ندارد. ماهرویان قلمش را می تازاند. در زمین سوخته ای که قلم بدستان را شمع آجین کرده اند. او کمونیست ها را سخاوتمندانه نقادی می کند. در زمینی که ... یک پژوهشگر به حقیقت پایبند است. اما پژوهشگر حرفه ای در جامعه طبقاتی به معیارهایی دیگر پایبند است. اما حقیقت هیچگاه نابود نمی شود محقق. نسخه هایی از کتاب شورش اینجا و آنجا پیدا می شود. به جز شما کسان دیگر نیز هستند که لوکاچ و آلتوسر را خوانده اند. مبارزه طبقاتی علیرغم هرمنوتیک شما جاری است. درست است. ماشین کشتار طبقه حاکم زمین بازی را به نفع شما چیده است. عجیب است که از فقدان دموکراسی و رواداری در میان چپ ایرانی دم می زنید. جالب می بود اگر امکان سخن گفتنی که برای شما مهیا است برای چپ ایرانی ( همان تباری که شما نقاد شجاع قلب آن در دیکتاتوری امروزی هستید) نیز مهیا بود. آنزمان معنای استدلالات علمی شما را بیشتر می فهمیدیم. درباره ی شعاعیان حتمن کار مفصلی خواهم نوشت اما فعلن این را بگویم که ارکستر عظیمی به نقادی از چریک های فدایی خلق (تا جانباختن حمید اشرف) سازهای خود را کوک کرده و همنواز شده. هیچ حرکت و جریانی فارغ از تعینات تاریخی و اجتماعی خود نیست. آن حرکت نیز. اما هیچ نقدی غیر سیاسی نیست. و سیاست کشتیبانان گفتمان سلطه امروز بر سر این مسأله واحد است. سیاست ضدهژمونیک و مقاومت بایست این مسأله را مطرح کند: مارکسیست های ایرانی دهه ۵۰ برای پیکار طبقاتی امروز جامعه چه دارند؟ این پرسش افکنی معطوف به حقیقت است، و در سویه ی سرکوب شدگان می پژوهد.

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

...

|+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در شنبه 26 بهمن1387 | موضوع:
شکافتن خاوران؟ شکفتن خاوران؟ 
در تیرگی‏های تاریک تهران امروز، بولدوزرهای زرد رنگ رژیم دهان خاطرات خاک اندود این میهن تلخ را باز می‏درند و از بتن می‏آکنند. گورستان خاوران اندامی است از خون، گوشت و خاطره که اعدام می‏شود، باز بیست ساله تا بیست و هفت ساله، همچون همان رفیقان جوان.

خاوران کجاست؟

گورستان غیر مسلمانان. پیشا تاریخ خاوران گورستان بهاییان بوده است. گورستان اسلامی ادامه‏ی شهر اسلامی است. مقوله بندی، نشان گذاری، و حذف شورشیان. مذهب، دورکیم نشان می‏دهد، که خودِ جامعه‏ی بدوی مکانیکی است. اتصال اعضای این جامعه را نه پیوند ارگانیک انسانها، که چسب انتزاعی موهومی به نام مذهب تأمین می‏کند. نافرمانی، سخت و خونین جزا می‏یابد، چرا که چیزی واقعی جامعه را به یکدیگر پیوند نمی‏دهد. جامعه‏ی اسلامی (مسیحی، یهودی، یا هر یاوه‏ی دیگری) هر اندام جاندار شوریده بر جامعه (مذهب) را خونین و خشونت‏بار جزا می‏دهد، تا زنده بماند، زیستن کرمی عفن در لجن‏زار رکود و رخوت.

زمانی که اسلام، انقلاب را می‏بلعد، جخ تاریخ خاوران آغاز می‏شود. می‏گویند سعید سلطانپور و موسی خیابانی در آنجا دفن‏اند. یکی شاعر فدایی خلق، دیگری مجاهدی که با گلوله در برابر خمینی ایستاد. آنانی که به مذهب جامعه‏ی طبقاتی سر خم نکردند شناسایی شده، نشانگذاری شده و اعدام می‏شوند. حذف از گورستان رسمی، ادامه‏ی حذف از شهر رسمی است. تقویم خونبار دهه‏ی شصت، با لایه‏های خاک قبر ورق می‏خورد. سنگ قبری اما در کار نیست. سرکوب، همانگونه که فروید می‏گوید، رد پای خود را می‏زداید و می‏روبد.

زندان در اسلام، مرحله‏ای از فرآیند حذف است. جامعه‏ی طبقاتی، سکون پیشین خود را می‏طلبد، سکونی که قدسی است و انقلاب پایه‏های ان را به لرزه درآورده. چسب دوباره‏ی اجتماع، محتاج راه حل نهایی زندان‏ها است. در ۶۷ آخرین نسل خاوران به صورت جمعی از رحم انقلاب زاده می‏شود، درست هنگامی که در گورهای جمعی جامعه‏ی طبقاتی دفن می‏شود.

جامعه‏ی طبقاتی اسلامی شورشی را در ملاء عام حلق آویز می‏کند (پاسدارانی که از طولانی بودن و مقیاس وسیع ساماندهی خونین زندان‏ها به ستوه آمده اند درخواست می‏کنند که اعدامیان را تیرباران کنند. پاسخ نمایندگان خدا در جامعه‏ی طبقاتی این است: حکم خدا آن است که دشمنان خدا را حلق آویز کنید). گفته‏ی رایج آن است که کشتار ۶۷ دور از چشم ها صورت پذیرفت. تئوری اما خطا نمی‏کند. جامعه‏ی طبقاتی جزا را نشان می‏دهد. تا انسجام دروغین خود را دوباره بازسازد. اینکه صدایی برنیامد لکنت حنجره‏های تماشاگرانی بود که قصاوت چنین نمایشی را حتی در تصور نیز تصویر نمی‏کردند. حد اعلای قانون مجازات اسلامی، کشتار ۶۷ بود، راه حل نهایی زندان‏های جمهوری اسلامی مرگ. هدف از مجازات در جامعه‏ی مکانیکی، حفظ و تجدید یکپارچگی جامعه‏ی طبقاتی است. بیرون از خاوران، شهر دوباره اسلامی شده بود.

از مکانیک جامعه‏ی طبقاتی به دینامیک جامعه‏ی بی‏طبقه

تاریخ گذار از جامعه‏ی مکانیکی، تاریخ انقلاب محکومین است. حفره‏ی حذف، حفره‏ی نشت نیز است. امر سرکوب شده، باز می‏گردد. آخرین انقلاب، اولین آزادی‏ست. آنکه گور انقلاب را می‏آشوبد، کاخ ستمش بر باد است. دینامیک انقلاب، نوشته نمی‏شود. عمل می‏شود.

|+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در سه شنبه 1 بهمن1387 | موضوع:
چه باید کرد؟ یک مانیفیست 
مانیفستی درباره‏ی سیاست، هنر و دانش. ترجمه‏اش را می‏توانید در مایند موتور ببینید. قرن بیست و یکم شروع شده است. و آفتاب دوباره‏ی قرن باز هم از شرق طلوع می‏کند؟ نمی‏دانم. ولی باید تسلیح شد. به دانش. به هنر. و به سیاست.

http://www.mindmotor.org/mind/?p=817

|+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در یکشنبه 22 دی1387 | موضوع:
Emerging radical left in Iran: a brief introduction 

Emerging radical left in Iran: a brief introduction

Vahid Valizadeh

 

Last year, in  4th December, in commemoration of the student day in Iran, which is held annually by students of universities across the country, a protest demonstration took place in Tehran University, organized by young Marxist students against government’s policies. This followed by similar protest held by smaller groups of Marxist student in some other cities. More than 60 were arrested in Tehran, abducted in streets and classrooms, or detained in their rooms. They are awaiting their trials. Some flee, forced to exile. Then police took action in other cities, several students spent their summer holidays in prison.. But last week’s protests in different universities showed that this new emerging movement is vivid, active in the whole country, and enable to organize itself, addressing  issues that no official opposition would like to address them aloud[1].

Last year’s event was the first notable appearance of Marxist movement in contemporary Iran, after brutal and bloody repression of leftist groups and individuals in 1980`s. in early 1980`s, Marxist groups and movement, flourished by revolution, were all removed from universities, factories and streets forcefully by bloody Islamic regime’s terror. Many were executed, murdered, forced to flee. Those who were lucky enough not to be immediate removal, sentenced to long time prison. But the regime with a task to suppress a revolution did not feel secure and in a truly political genocide, those who insisted on their political beliefs in prison were all executed in black summer of 1988. Their dead bodies were secretly transferred in covered trucks and buried in mass graves.  This crime against humanity remained untold, just in recent years its horrible stories are subjected to limited discussions and publications, mostly among exiled communities [2]. It seemed like Marxian and leftist movements are obliterated forever and they would be replaced by those who would not challenge the regime deeply and radically. The social landscape seemed free of any Marxist movements by the observers, journalists and commentators who saw the surface, not the depth of social dynamics.

But last year’s re-emergence of Marxist student movement in a remarkable scale that was interpreted by journalist as surprising [3], rooted in latest developments in a revival of Marxist milieu in Iran. There were some circles and groups that took the role of organizing highly critical students and youth around Marxian analysis of society and leftist revolutionary concepts and views on contemporary culture. Among them, Khak, a socio-political student newspaper, began its publication more than 4 years ago, giving a voice to Marxian and revolutionary views on current everyday events and issues in Iran. Its publication reached to 3000 copies just before it was banned due to "assault on authorities".

Two other initiatives are Artcult and Mindmotor[4], former was a pdf-based journal and latter an artistic and theoretic website. These circles were the main collective-building spaces that brought together radical thinkers, writers and artists. Incorporating new media such as graffiti and urban art into preestablished Iranian leftist art body, mainly based on literature, Mindmotor opened the mutual door between contemporary critical artistic practices and new Marxian movement. While main concern of Mindmotor was artistic practice, Artcult`s main concern is theory. Published only in electronic version to avoid any possible censorship in production and distribution process, it seeks to introduce and synthesize emancipatory theories. Issues about Situationist International, Russian constructivists and productivists, Fredric Jameson`s idea and concepts, leftist feminists , and …, as well as articles about certain Iranian and non-Iranian artworks and cultural products, made this journal influential in raising the new critical awareness deeply rooted in left tradition.

These publications are not confined to words, but they are part of new dynamism that is searching connections between thought, organization, action and art, emphasizing politicization of social sphere, and at the same time, collectivization of current elitist political scene. In last year, many of their writers were arrested, subjected to torture or forced to exile. This "pain of class" is not new. The new is developments beneath Iranian contemporary society that are making possible a multitude movement including young women (suffering from Islamic patriarchy laws), working class and unemployed (suffering from rapid privatization supported by neoliberal policy of government), youth (suffering from a repressive medieval system), and other oppressed groups.

But under globalization of artillery, bombs, emergency security conditions, and so on, it is impossible to act alone, isolated in own borders, covered by media broadcasting capital’s interests. International solidarity and cooperation is needed to battle against waves that are originally global. Unfortunately, Iran`s regime is embraced by many socialists and leftists in the world. Its anti-American claims supposed to be a revolutionary tendency, and its anti-modern and anti-western values are regarded as a multicultural otherness. A closer look will show them that class division in Iran is much deeper than any country. free expression is only a dream. worker activists are in prison, and the whole society is under control of big multinational companies. Creating any resistance (or revolution?) in global level needs  more networks, relations and communications. Global resistance does not mean a camp of coalition between states of Iran, Venezuela , Cuba, Nicaragua and even Russia on the one side, and the camp of Obama`s administration, NATO, and others on the other side. It means another polarization, another global conflict. another international, called oppressed

 



[1] Reports in Persian can be found in www.azady-barabary.com

[2] See Abrahamian, Ervand. Tortured Confessions: Prisons and Public Recantations in Modern Iran. Berkeley:  University of California Press,  c1999 1999. http://ark.cdlib.org/ark:/13030/ft3s2005jq/

[3] For example see a biased view in New York times: NAZILA FATHI, Radical Left, Iran's Last Legal Dissidents, Until Now, Published: January 20, 2008, http://www.nytimes.com/2008/01/20/world/middleeast/20iran.html

[4] http://www.mindmotor.com/


|+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در جمعه 6 دی1387 | موضوع:
درباره روز دانشجو 

شانزدهم آذر، قلب‏ها و مشت‏ها

از آنزمان که گلوله‏های شلیک شده از دهان سلاح‏های سرکوب و سود و کنسرسیوم‏های بورژوازی جهانی و دلالان وطنی‏شان سینه‏های دانشجویان را در دانشکده فنی تهران هدف گرفت، 16 آذر رنگی دیگر گرفت. رنگی به سرخی خون.

زنجیره‏ی سرخ مقاومت، نسل‏هایی از سوداییان رهایی و برابری را در بیش از نیم قرن به یکدیگر پیوند داده است. آن پرچمی که دست به دست سالهای سیاه دیکتاتوری‏های سفید و سبز را در سرسراها و محوطه‏های دانشگاه‏های ایران درنوردیده، دستهای جوان جدیدی را گرد خود دارد. دستهای همبستگی جوانانی که آزادی را و برابری را سرودی کرده‏اند که دیری است بر لب‏های کارگران، زنان و دختران سرکوب‏شده، حاشیه‏نشینان و سلب‏صداشدگان جاری است. جوانانی که سودایشان راهیابی به مجلس‏ها و کابینه‏ها در زیر ردای اصلاح‏طلب‏ها و اصول‏طلب‏ها نیست. دست‏های جوانی که دستشان در دست اعتصابیون ایتالیا، کارگران آلمان، دانشجویان فرانسه، معدنچیان چین، کارگران غیرقانونی عربستان و سندیکاهای سرخ ترکیه است و نه بانکداران انگستان، مجتمع‏های تسلیحاتی آمریکا، روحانیون متنفذ نجف و میلیاردرهای نوین روسیه. گرد مرگی که خفقان و رعب در دهه‏های سی و شصت در دانشگاه پراکنده کرد، این نهال هزار ریشه و هزار شاخه را از جوانه زدن بازنداشت. 16 آذر متعلق به ما است. به مقاومت. به آنانکه در برابر فریب و سرکوب قد خم نمی کنند. به آنانکه موج‏های بلند خشمشان بناهای مجهز به پلیس و دادگاه و حراست و انتظامات را به شن ریزه‏هایی مبدل خواهد کرد که زیر پای بازیگوش خردسالان فردا پراکنده خواهند شد.

شانزدهم آذر امسال را در شرایط نوینی گرامی می‏داریم. نظم مستقر، خشمگین و ترسناک از تولد دوباره جنبشی کاملا مستقل از دستگاه های تنظیمی خود در دانشگاه‏ها، رژه‏های هیتلری را تدارک می بیند. بناپارت کوتاه قامت و کژاندیش، سکان سفینه‏ی مصیبت را در دستان خود گرفته و بسته‏های فقر و محنت را در جعبه های تحول اقتصادی میان کارگران توزیع می کند. چهره‏های پلید تمام داستان‏های فانتزی، از صفحات زرد تاریخ بیرون پریده و سوار بر خودروهای زرهی عصر پسامدرن، جوانی و خنده و جنسیت را در کوچه پسکوچه‏های شهر شب‏زده شکار می‏کنند. راهروهای دادگاه‏ها و دادسراها و اتاق‏های کمیته‏های انضباطی مملو از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلبی است که فریاد زده‏اند نه، و تن نداده‏اند.

چه باک اگر دفترهای تحکیم خدعه و نیرنگ، روزهای دانشجو را با سپاهیان تاریکی تقسیم می‏کنند. چه باک اگر چهره‏ها و سازمان‏های پوشالی بر طبل تسلیم و سازش، فرقه‏گرایی و شعبده‏بازی‏های سیاسی می‏کوبند. در برابر سیلاب کور سرمایه، که خصوصی‏سازی دوی خردادی را به گارد سرکوب سیاسی و فرهنگی دولت نهمی مجهز کرده است، جان‏های آگاه و شورمند دانشجویان سدهایی از مقاومت و ابتکار می‏آفرینند. آن حرکتی که از سال 1382 در دانشگاه گسترش یافت و نام دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به خود گرفت، سازمان‏یافتگی و همبستگی دانشجویانی بود که پشتگرمی خود را در بازوان نیروی کار و تولیدکننده‏ی جامعه می نگریست و نه دستان به خون آغشته‏ی مفسران تلویزیون‏ها یا جوخه‏های نظامی امپریالیستی. حرکتی که مروج سازمان یافتگی مستقل دانشجویان، زنان، کارگران و سرکوب‏شدگانی است که آزادی و برابری خود را خود به دست خواهند آورد. 16 آذر امسال اگر چه بر بستر سرکوب وحشیانه‏ی فعالان این جنبش می گذرد، اما تلاش برای عقب گرداندن تاریخ به مضحکه‏ی عاملین آن خواهد انجامید. خودسازمان‏یابی جنبش سرتاسری آزادی‏خواهی و برابری طلبی، خودآموزش‏یابی گروه‏های تحت ستم، با قلب‏های سرخ و مشت‏های همبسته‏ی طغیانگر،  دانشگاه را از نظامیون، و جامعه را از سرمایه داران بازپس خواهد گرفت.  

 

|+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در جمعه 15 آذر1387 | موضوع:
بالا