مطالعات فرهنگی رادیکال |
مجموعه ی یادداشت ها مقالات ترجمه ها زیر چتر مطالعات فرهنگی
|
|
درباره وبلاگ
مطالعات فرهنگی می تواند به مردم برای به دست گرفتن حق حاکمیت بر فرهنگ خود و توانمند شدن در پیکار برای فرهنگ های بدیل و دگرگونی های سیاسی نیرو دهد. مطالعات فرهنگی یک مد زود گذر دانشگاهی نیست بلکه می تواند بخشی از پیکار برای جامعه ای بهتر و زندگی بهتر باشد. ( داگلاس کلنر )
منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
برخی از مقالات پیشین
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
کوتاه
هوشنگ ماهرویان محقق است. به کتاب ها و اسناد دسترسی خوبی دارد و همچون یک پژوهشگر حرفه ای در همه جا می نویسد. اگر فرهنگ توسعه منتشر نشود نقادی از چپ را در اعتماد ملی ادامه می دهد. یگانه متفکر تنهایش را شنیده اید احتمالا. مصطفی شعاعیان را می گوید. ماهرویان شعاعیان را برگزیده تا تسویه حسابی بنیادین با چپ کند. شعاعیان ضد لنینسم است. ماهرویان این نکته را برجسته می کند. اما شرف می خواهد تشریح موضع ضد لنینیستی شعاعیان. یک پژوهشگر حرفه ای اما انسان مدرنی است که سنجیده برمی گزیند. به کرات به کتاب شورش اثر شعاعیان اشاره می شود. اما محتوای اثر رازآلود باقی می ماند. ماهرویان می داند که کمتر کسی به این کتاب دسترسی دارد. پس هراس چندانی از بنا کردن عمارتی بر آب ندارد. ماهرویان قلمش را می تازاند. در زمین سوخته ای که قلم بدستان را شمع آجین کرده اند. او کمونیست ها را سخاوتمندانه نقادی می کند. در زمینی که ... یک پژوهشگر به حقیقت پایبند است. اما پژوهشگر حرفه ای در جامعه طبقاتی به معیارهایی دیگر پایبند است. اما حقیقت هیچگاه نابود نمی شود محقق. نسخه هایی از کتاب شورش اینجا و آنجا پیدا می شود. به جز شما کسان دیگر نیز هستند که لوکاچ و آلتوسر را خوانده اند. مبارزه طبقاتی علیرغم هرمنوتیک شما جاری است. درست است. ماشین کشتار طبقه حاکم زمین بازی را به نفع شما چیده است. عجیب است که از فقدان دموکراسی و رواداری در میان چپ ایرانی دم می زنید. جالب می بود اگر امکان سخن گفتنی که برای شما مهیا است برای چپ ایرانی ( همان تباری که شما نقاد شجاع قلب آن در دیکتاتوری امروزی هستید) نیز مهیا بود. آنزمان معنای استدلالات علمی شما را بیشتر می فهمیدیم. درباره ی شعاعیان حتمن کار مفصلی خواهم نوشت اما فعلن این را بگویم که ارکستر عظیمی به نقادی از چریک های فدایی خلق (تا جانباختن حمید اشرف) سازهای خود را کوک کرده و همنواز شده. هیچ حرکت و جریانی فارغ از تعینات تاریخی و اجتماعی خود نیست. آن حرکت نیز. اما هیچ نقدی غیر سیاسی نیست. و سیاست کشتیبانان گفتمان سلطه امروز بر سر این مسأله واحد است. سیاست ضدهژمونیک و مقاومت بایست این مسأله را مطرح کند: مارکسیست های ایرانی دهه ۵۰ برای پیکار طبقاتی امروز جامعه چه دارند؟ این پرسش افکنی معطوف به حقیقت است، و در سویه ی سرکوب شدگان می پژوهد.
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز ... |+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در شنبه 26 بهمن1387 | موضوع: شکافتن خاوران؟ شکفتن خاوران؟
در تیرگیهای تاریک تهران امروز، بولدوزرهای زرد رنگ رژیم دهان خاطرات خاک اندود این میهن تلخ را باز میدرند و از بتن میآکنند. گورستان خاوران اندامی است از خون، گوشت و خاطره که اعدام میشود، باز بیست ساله تا بیست و هفت ساله، همچون همان رفیقان جوان.
خاوران کجاست؟ گورستان غیر مسلمانان. پیشا تاریخ خاوران گورستان بهاییان بوده است. گورستان اسلامی ادامهی شهر اسلامی است. مقوله بندی، نشان گذاری، و حذف شورشیان. مذهب، دورکیم نشان میدهد، که خودِ جامعهی بدوی مکانیکی است. اتصال اعضای این جامعه را نه پیوند ارگانیک انسانها، که چسب انتزاعی موهومی به نام مذهب تأمین میکند. نافرمانی، سخت و خونین جزا مییابد، چرا که چیزی واقعی جامعه را به یکدیگر پیوند نمیدهد. جامعهی اسلامی (مسیحی، یهودی، یا هر یاوهی دیگری) هر اندام جاندار شوریده بر جامعه (مذهب) را خونین و خشونتبار جزا میدهد، تا زنده بماند، زیستن کرمی عفن در لجنزار رکود و رخوت. زمانی که اسلام، انقلاب را میبلعد، جخ تاریخ خاوران آغاز میشود. میگویند سعید سلطانپور و موسی خیابانی در آنجا دفناند. یکی شاعر فدایی خلق، دیگری مجاهدی که با گلوله در برابر خمینی ایستاد. آنانی که به مذهب جامعهی طبقاتی سر خم نکردند شناسایی شده، نشانگذاری شده و اعدام میشوند. حذف از گورستان رسمی، ادامهی حذف از شهر رسمی است. تقویم خونبار دههی شصت، با لایههای خاک قبر ورق میخورد. سنگ قبری اما در کار نیست. سرکوب، همانگونه که فروید میگوید، رد پای خود را میزداید و میروبد. زندان در اسلام، مرحلهای از فرآیند حذف است. جامعهی طبقاتی، سکون پیشین خود را میطلبد، سکونی که قدسی است و انقلاب پایههای ان را به لرزه درآورده. چسب دوبارهی اجتماع، محتاج راه حل نهایی زندانها است. در ۶۷ آخرین نسل خاوران به صورت جمعی از رحم انقلاب زاده میشود، درست هنگامی که در گورهای جمعی جامعهی طبقاتی دفن میشود. جامعهی طبقاتی اسلامی شورشی را در ملاء عام حلق آویز میکند (پاسدارانی که از طولانی بودن و مقیاس وسیع ساماندهی خونین زندانها به ستوه آمده اند درخواست میکنند که اعدامیان را تیرباران کنند. پاسخ نمایندگان خدا در جامعهی طبقاتی این است: حکم خدا آن است که دشمنان خدا را حلق آویز کنید). گفتهی رایج آن است که کشتار ۶۷ دور از چشم ها صورت پذیرفت. تئوری اما خطا نمیکند. جامعهی طبقاتی جزا را نشان میدهد. تا انسجام دروغین خود را دوباره بازسازد. اینکه صدایی برنیامد لکنت حنجرههای تماشاگرانی بود که قصاوت چنین نمایشی را حتی در تصور نیز تصویر نمیکردند. حد اعلای قانون مجازات اسلامی، کشتار ۶۷ بود، راه حل نهایی زندانهای جمهوری اسلامی مرگ. هدف از مجازات در جامعهی مکانیکی، حفظ و تجدید یکپارچگی جامعهی طبقاتی است. بیرون از خاوران، شهر دوباره اسلامی شده بود. از مکانیک جامعهی طبقاتی به دینامیک جامعهی بیطبقه تاریخ گذار از جامعهی مکانیکی، تاریخ انقلاب محکومین است. حفرهی حذف، حفرهی نشت نیز است. امر سرکوب شده، باز میگردد. آخرین انقلاب، اولین آزادیست. آنکه گور انقلاب را میآشوبد، کاخ ستمش بر باد است. دینامیک انقلاب، نوشته نمیشود. عمل میشود. |+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در سه شنبه 1 بهمن1387 | موضوع: |
|
|