تبليغاتX
مطالعات فرهنگی رادیکال
مجموعه ی یادداشت ها مقالات ترجمه ها زیر چتر مطالعات فرهنگی
بازنمایی میل جنسی در آثار رمان نویسان زن ایران 

تصویر حذف شده، سانسور و سکوت (بازنمایی میل جنسی در آثار رمان نویسان زن ایران)

وحید ولی زاده

نوشتن برای زنان رمان نویس ایران به معنای به بیان درآمدن امیال جنسی زنان نیست. با وجود آنکه در غرب نوشتن زنان با تلاش برای رهایی جنسی همراه بود اما در آثار مورد بررسی در این پژوهش به طور معنا داری با غیاب هرگونه میل جنسی زنان روبروییم. زنان قهرمان رمان که اغلب داستان از زبان آنان روایت می شود در فاصله های تنهایی خود با شریک جنسی خود خاموش اند. سکوت و سپیدی صفحات جای بیان تمایلات و رفتارهای جنسی آنان را گرفته است. میل جنسی (sexuality) به طور برابر در زمان های عامه پسند، متعالی و بینابینی سرکوب شده است. آنان اگر چه در بسیاری از موارد زنانی معمولی و درگیر زندگی روزمره در آشپزخانه ها و مهمانی ها و خیابان ها تصویر شده اند اما اتاق خواب آنها همواره از چشم خواننده پنهان است. تماس جسمانی میان زن و مرد در هر سه نوع رمان ها که ایدئولوژی های جنسیتی متفاوتی را در خود دارند، امری تصویر نشده و سانسور شده باقی می ماند.

در رمان پری سا، در بخشی از رمان بچه ها به خانه مادربزرگ رفته اند. پرشید و همسرش عماد تنها در خانه اند. شب هنگام پرشید در حال نوشتن در اتاق کار خود است. عماد سر می رسد:

« در اتاق را تا نیمه باز می کند و این بار فقط می گوید: بیا. این لحن و این نگاهش را        می شناسم، اگر چه سالها ست که دیر به دیر پیدایش می شود. کاش بچه ها را نبرده بودم خانه مادرش، شب بهانه ای داشتم و پیش آنها می خوابیدم. می گویم: بذار این چند خط را بنویسم که نماند برای فردا.»

داستان با حداکثر پوشیده گویی تنها اشاراتی را منتقل می کند. امر جنسی بیان نشده و تصویر نشده باقی می ماند. ما تنها متوجه می شویم که سالهاست آتش میل جنسی آنها سرد است. پس از دیالوگی میان عماد و پرشید متن به سپیدی کاغذ که بین هر بخش فرعی قرار دارد ختم می شود. اتفاقات خصوصی شبانه نانوشته باقی می مانند و بخش بعدی کتاب اینگونه آغاز می شود:

« عماد صبحانه مفصلی روی میز آشپزخانه چیده است. راضی است. از دیشب؟ دارد سوت   می زند، یک آهنگ قدیمی را، آشپزخانه را مرتب می کند. ظرف های اضافی را از تو جا ظرفی بر می دارد، بی نظم و ترتیب در قفسه ها می چپاند. بر می گردد طرف من: چای دم کشیده، بریزم برات؟»

میل جنسی در آثار نویسندگان زن غایب است. حتی در بی پروا ترین آنها نحوه رفتار و بروز میل جنسی در سپیدیِ لابه لای کلمات پنهان باقی می مانند و به بیان در نمی آیند. در رمان کولی کنار آتش که قهرمان مؤنث داستان با شکستن قانون قافله با مردی بیگانه همبستر می شود و به مجازات این عمل خود از قافله بیرون رانده می شود، باز رابطه ی جنسی نا گفته و تصویر نشده باقی می ماند. هنگامی که آینه برای نخستین بار پنهان از چشم قافله با مرد بیگانه دیدار می کند ( و این رفتار سرکشانه او به کل داستان شکل می دهد و آینه را درگیر ماجراهای بعدی داستان می کند ) کلمات تنها برای پنهان کردن رابطه ی جنسی به کار می روند:

 

« مانِس غلتی زد، چشمانش را برای لحظه ای باز کرد و دوباره بست. بعد انگار چیزی را به خاطر آورده باشد، سرش را از روی آرنج بلند کرد:

« اِ ... تویی »

گرم بود. هوا داغ داغ. پرنده ای در میان شاخه های نخلی تنومند آشیان می ساخت. پرنده ای که خوش داشت یک جا نشین شود، نه در مسیر باد، نه در مسیر ریگ های بیابان، در میان بازوان نخلی سر سبز که هر ساله تاره دهد، تاره ای شیرین ... پرنده آنچه را که اندوخته بود به بازوان نخل تنومند می داد، بی دریغ، تا آشیانه ای بسازد، شاخه های نخل سبز بود و         می توانست بادها را بتاراند و هر سال موسم ثمر خرما دهد، پرنده دیگر نیازی نداشت تا برای دانه ای گندم، بال هایش را به هم بزند، بچرخد، بخواند و این ناله ی نی ... ناله ی نی از کدام سو می آمد که دانه های خرما را می تکاند و نخل را عریان می کرد. این صدا از کجا بود، از چه جانبی؟ و این چوپان که نی را از نیزار بریده بود، قصه ی شوربختی چه دختی را دهان به دهان می گفت ...

« آه ... پس تو؟»

« آری... »

صدای مادر در ذهنش پیچید:

« نیم ساعتی او را رها کردم، دار و ندارش را بر باد داد ... »

پسین تنگ بود که رفت. پدر همچنان در خواب، اما دیگران بیدار ... بیدار ...»

 

در پرنده من نیز با آنکه راوی داستان با ذکر جزئیات تمام فعالیت های روزمره خود را و نیز احساسات و افکاری که ذهن او را به خود مشغول داشته، تعریف می کند اما ما کمترین اطلاعی از بعد جنسی روابط او با همسرش و یا افکار و خاطرات مربوط به میل جنسی نمی یابیم. رمان در تمام طول خود در باره ی این بعد از زندگی فردی شخصیت نخست خود سکوت می کند. در معدود لحظاتی که شخصیت اصلی داستان با شوهر خود تماس جسمی دارد، این رابطه به شدت جنسیت زدایی شده است:

« کنار امیر دراز می کشم. حالا نه برایش زنم، نه مادر، نه خواهر. هیچ ربطی به هم نداریم. نور سرد و سفید تلویزیون مثل نورافکنی از خط دشمن به رویمان افتاده و دنبال شناسایی ماست که مثل دو غریبه روی قالی افتاده ایم. به امیر می چسبم و شانه هایش را محکم می گیرم. برمی گردد و توی خواب بغلم می کند. حالا نه او شوهر است نه من همسر. نه او مرد است نه من زن. دو آدمیم تنگِ هم و پناه گرفته در هم.»

در پرنده من و همچنین در چراغ ها را من خاموش می کنم سکوت در برابر مسائل جنسی به فقدان رابطه ی عاشقانه میان زن و شریکش نیز مرتبط است:

« شب توی تختخواب به آرتوش گفتم « انگار همه ی عمر از آدم ها انتقام می گرفته.» جواب که نداد سر چرخاندم و نگاهش کردم. خواب بود. چراغ خواب را خاموش کردم و به صدای یکنواخت کولرها گوش دادم.»

به نظر می رسد بخشی از سکوت در مورد زندگی جنسی زن در دو رمان پرنده من و چراغ ها را من خاموش می کنم به دلیل فقدان رابطه ی رضایت بخش میان طرفین رابطه در این رمان هاست. در چراغ ها را من خاموش می کنم کلاریس آن چنان رابطه ی سردی با آرتوش دارد که نخستین مردی که پا به دنیای محدود و آشنای او می گذارد او را دچار تلاطمات روحی و آشفتگی های عاطفی می کند. او تنها برای مواجه شدن با امیل ( مرد همسایه ) است که به بدن و اندام خود توجه می کند و به این فکر می افتد که به دستان خود کرم و به لب های خود رژ لب بزند.  

اما در رمان دالان بهشت تفاوتی مشاهده می شود. در این رمان مهناز به کرات از اولویت عشق روحانی به عشق جسمانی سخن می گوید و به شنوندگان داستان خود دلیل فقدان رابطه ی جسمانی و جنسی خود با محمد را شرح می دهد. او می نویسد:

 

« حالا بعد از سال ها فهمیده ام؛ حس دوست داشتن؛ حس عاطفی و کشش روحی، حس تعلق خاطر که بدون هیچ گونه رنگی از شهوت و خواست های جسمی باشد، قشنگ ترین حس های دنیاست. حسی مقدس است و شیرین که اگر کسی فقط یک بار در زندگی اش تجربه کند، تازه می فهمد منظور خداوند از عشق و مهر و محبت چیست ...»

از دید او در رابطه ی جنسی مرد چون سردار فاتحی است که به شهری دست می یابد. مهناز رابطه جنسی و جسمی زن و مرد را چنین خلاصه می کند:

« هرچه او در وصل جسمانی شتاب به خرج نمی داد، بیشتر فاتح وجود و هستی من     می شد. درست مثل فاتحی که به دلیل لیاقت و کاردانی و سزاواری اش شهری را به او پیشکش کنند. فرق است بین او با کسی که به زور و جبر و اکراه مالک سرزمینی می شود و در نهایت نه بر آن سرزمین حاکم می شود و نه بر قلب مردمش.»

در این اثر رابطه جنسی زن و مرد، هوس و شهوتی بازنمائی می شود که در تقابل با رابطه عاطفی میان آن دو تصویر شده است و قطب منفی را در این تقابل دو جزئی تشکیل می دهد. رابطه جنسی محصول امیال جنسی زن نیست بلکه تسلیم گوهر ارزشمندی از وجود زن به مردی است که کاردانی و سزاواری خود را در رابطه عاطفی و غیر جسمانی زن نشان داده است. زن موجودی فاقد امیال جنسی نشان داده می شود که از اندام جنسی خود تنها برای خرسندی و رضایتمندی مرد بهره می برد. نکته جالب توجه این است که      علی رغم موضع سنتی این رمان نسبت به زن، بیشترین تماس ها و برخوردهای جسمانی و بدنی میان زن و مرد در آن تصویر شده است. امری که در دیگر رمان ها به کلی بیان نشده و تصویر نشده باقی مانده است:

« بی اختیار زمان و مکان فراموشم شد. از جا پریدم، لحظه ای به گردنش آویختم و گونه اش را بوسیدم، در حالی که از شعف و شادی آرزو می کردم آن لحظه تا ابد طول بکشد و آن جاده هیچ گاه تمام نشود. بعد از سال ها انتظار دوباره دست هایم دور بازویش حلقه شد و سرم با آرامشی بی نهایت به شانه اش تکیه کرد و به روبرو خیره شدم.»

بدن زن و تن زن در رمان های نوشته شده توسط زنان تصویری ندارد. نه تنها تصویر زن سنتی فاقد جسمیت و اندام زنانه است بلکه زن مدرن و جدید جهان داستان های زنان نیز در این فقدان سهیم اند. زنانگی در آثار بررسی شده تنها به واسطه افکار و ایده ها ترسیم شده است. مفاهیم و ایده هایی که در رابطه با امیال جنسی زنان خاموشند. تن و بدن زنان نه تنها در عرصه رفتار جنسی بازنمائی نشده باقی مانده اند بلکه حتی تفاوت های جنسی ( و نه جنسیتی ) نیز پنهان مانده اند. شیر دادن به نوزاد، وضع حمل، عادت ماهیانه و موارد مشابه که به ویژگی های فیزیکی زنان مرتبط است تصویر نشده اند.

|+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در پنجشنبه 8 اسفند1387 | موضوع:
بالا