<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مطالعات فرهنگی رادیکال</title>
<link>http://radicalcs.blogfa.com/</link>
<description>مجموعه ی یادداشت ها مقالات ترجمه ها زیر چتر مطالعات فرهنگی </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 18 Jul 2008 19:51:31 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آرت کالت شماره 17</title>
<link>http://radicalcs.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>آرت کالت جدید ( شماره ۱۷ ) منتشر شد. در  این نشریه ی الکترونیکی که می توانید آن را از این آدرس&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://www.mindmotor.com/mind/?cat=7&quot;&gt;http://www.mindmotor.com/mind/?cat=7&lt;/A&gt;دانلود کنید مقالات و نوشته های زیر را می توانید بیابید: &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Titr; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;درباره سياست و هنر- جان مالينو/گراناز رستمی &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Titr; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;بسط نظری شيوه توليد- امين قضايی &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Titr; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;دانشگاه در خيابان- مصاحبه وحيد ولی زاده با پاول آرسنف &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Titr; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Titr; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;چيزهايی درباره آينده1- امير کيانپور &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Titr; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Titr; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;معماری و اتوپيا در روسيه سرخ- اليزابت کلوستی بيژور/وحيد ولی زاده &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Titr; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Titr; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;شاخه گل- سيروس کفايی &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 19:51:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radicalcs&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>radicalcs</dc:creator>
<guid>http://radicalcs.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درباره اعتراضات اخیر دانشجویی</title>
<link>http://radicalcs.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;P class=mytext style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN class=bigbluelink&gt;انفجار در دانشگاه؟ &lt;!-- first title --&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN class=thirdlink&gt;در حاشیه اعتراضات اخیر دانشجویی &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=mytext style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=mytext style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;اعتراضات اخیر دانشجویی در دانشگاه زنجان و پیش از آن اعتراضات گسترده و فشرده ی دانشگاه تربیت معلم پدیده ی نوظهوری را در فضای اجتماعی و سیاسی ایران معرفی نمود. تشکیل سوویت &lt;BR&gt;های موقت دانشجویان (soviet را معمولا به شورا ترجمه می کنند. اما همانطور که دموکراسی با مردمسالاری آقایان تفاوت دارد و پارلمان با این مجلس اسلامی و آن مجلس ملی متفاوت است سوویت به معنای شورا نیست. نهادی مشورتی و «امرهم شوری بینهم» نیست. بلکه تصمیم گیری و اجرا را خود برعهده دارد )که حتی قادر شد در دانشگاه زنجان کنترل موقت فضای زیستی و آموزشی دانشجویان را از دست مکانیزم های کنترلی انتصابی بیرون آورد و آنها را اگر چه به صورت نصفه و نیمه در معرض کنترل دموکراتیک دانشجویان قرار دهد. برای ارزیابی دقیق تری از تحولات اخیر دانشجویی مروری بر ریشه های وضعیت موجود ضروری است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دانشگاه : مراکز آموزش یابی یا سوداگری محصولات دانشی &lt;BR&gt;در سالهای اخیر شاهد گسترش سیاست های اقتصادی نئولیبرال در دانشگاه ها بوده ایم. دولت های اصلاح طلب و بنیادگرا هر دو خود را در اجرای این سیاست ها به شدت متعهد نشان داده اند. مراکز دانشگاهی که در فرآیند «ضدانقلاب فرهنگی» از کنترل جامعه خارج و در قبضه کامل دولتی قرار گرفته بود که مشروعیت خود را نه از جامعه بلکه از آسمان ها اخذ می کرد، در دهه هفتاد به بن بست رسید. ناتوانی در پاسخگویی به تقاضای گسترده برای تحصیلات دانشگاهی، فقدان نوسازی های عمرانی و سیستمی، بوروکراسی حجیم و ناکارآمد، و موارد مشابه دانشگاه ها را فلج کرده بود. خط مشی نئولیبرال پاسخی دست راستی و سرمایه دارانه به بن بست دانشگاه ها بود. از طریق خودگردانی، اجازه فعالیت اقتصادی و کسب درآمد به مدیریت دانشگاه ها، چرخش به سمت رشته های مورد نیاز بازار، تبدیل تحصیلات آموزشی به مصرف بسته های آموزشی، برون سپاری (out-sourcing)    و واگذاری بخش های مختلف به پیمانکاران خصوصی، تأسیس و گسترش دانشگاه های آزاد و غیر انتفاعی، برگزاری دوره های نوبت دوم (دوره های پولی در دانشگاه های دولتی) و گسترش سال به سال آن، و خصوصی سازی و پولی کردن دانشگاه پیام نور به ریاست خویشاوند نزدیک رئیس جمهور احمدی نژاد و تبدیل ان به یک خرده فروشی زنجیره ای بزرگ که به جای پودر رخشویی و پوشک بچه، بسته های مد روز دانشگاهی در مقیاسی ملی توزیع می کند، دانشگاه ایرانی جان و خون تازه ای گرفت. جان و خون تازه ای که مارهای روییده بر شانه های دانشگاه ها از پسران و دختران جوان می مکیدند تا ساختمان های جدید تأسیس شود، گروه های پژوهشی جدیدی در ارتباط با اهداف صاحبان پول و قدرت در ایران تشکیل شود، و ماشین سرکوب نونوار شود. مدیریت استبدادی و اعمال خشونت بیشتر در دانشگاه ها همزاد این سیاست بود. از آنجا که سیاست های کلان مملکت از مراکز پرنفوذی در بالا تعیین می شود و نه با مشارکت واقعی گروه های مختلف اجتماعی، لذا هرگونه فضای باز و آزادی های دموکراتیک امکان دارد اجرای تصمیمات را مختل کند. در یک فضای باز هر آن ممکن است اساتید دانشگاهی در برابر افت کیفیت آموزشی و تحصیلی، کارمندان و کارگران دانشگاه ها در برابر تعدیل ها و کم شدن سهم مشاغل ثابت، و دانشجویان در برابر از دست رفتن حق تحصیل و آموزش یابی برابر و با استانداردهای مطلوب سر به شورش و مقاومت بگذارند. درنتیجه سرکوب فضای دانشگاه و میلیتاریزه کردن آن به یک نیاز ضروری حاکمیت تبدیل شده و با دست به دست شدن قدرت سیاسی تکمیل گشته است. درنتیجه سیاست های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دولت احمدی نژاد ضرورت پیشبرد خط مشی اقتصادی نئولیبرال در ایران امروز است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دانشگاه های دولتی و سرمنشأهای شورش &lt;BR&gt;یک دانشگاه دولتی امروزی در ایران به شدت شبیه به حومه های فقیرنشین در شهرهای بزرگ اروپاست. دانشگاه دولتی نهادی است که گرچه هنوز باقی است اما به حال خود رها شده است. بازمانده ای از سیاست های دولت رفاه مرحله ی پیشین سرمایه داری است که در مرحله نئولیبرال کنونی بی ربط است. ساختمان های قدیمی، مملو از دانشجو، سلف سرویس های کثیف، غذاهای بدکیفیت، کتابخانه های کوچک، ... . فضاهایی که عموما دهه های گذشته توسعه نیافته اند اما هر ساله جمعیت بزرگ تری را در خود جای می دهند. در خط مشی نئولیبرالی دولت و حاکمیت، ارائه ی آموزش رایگان، خوابگاه رایگان، غذای رایگان و خدمات رفاهی، تفریحی و ورزشی رایگان جایی را ندارند. اما حذف دستاوردهای پیشین اجتماعی بدون تلاطمات شدید اجتماعی ممکن نیست. سرانه ی فضای زیست، فضای مطالعه، فضای سبز، فضای تفریح و ... به شدت در حال سقوط است و حتی در برخی دانشکده ها در زمان استراحت بین کلاس ها حتی کمبود فضای تنفس نیز احساس می شود. اگر حومه های فقیر نشین دموکراسی های اروپا در حال انفجار است، جای تعجب نیست اگر در ایرانِ کمیته های انضباطی و حراست و مدیریت های استبدادی انفجار از دانشگاه های دولتی آغاز شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دیالکتیک مجتمع های متمرکز دانشگاهی &lt;BR&gt;رخدادهای اخیر در دانشگاه تربیت معلم کرج و دانشگاه زنجان در چنین بستری قابل فهم است. همچنان که اعتراضات پیاپی کارگری و شهری در ماههای اخیر نشانه های دیگری از فشار بیش از حد نظام موجود بر گرده ی بخش های فرودست تر جامعه است. دانشگاه اما حاوی سویه های دیگری نیز است که آن را به جبهه مقدم نبرد تبدیل کرده است. اگر نئولیبرالیسم حاکم جنبش برابری خواهانه ی کارگران و بیکاران را در مقابل خود دارد، نظام مسلط پدرشاهی نیز با جنبش های جوانان و زنان روبه روست. سرکوب مطالبات جوانان و تبعیض شدید جنسیتی (سمبولیزه شده در قصد سوء استفاده ی جنسی یک استاد پرنفوذ مسن نسبت به دانشجوی دختر جوان) جنبش های جوانان و زنان برای کسب آزادی و برابری را به دنبال دارد. دانشگاه مکان تمرکز و فعالیت بخش میلیتانت و پرشور این جنبش هاست. فضای متمرکز دانشگاههایی مانند تربیت معلم کرج و زنجان این فرصت را به دانشجویان می دهد تا بخش مهمی از تجارب و مباحث خود را با یکدیگر سهیم کرده و به پیدایش همبستگی قابل توجهی میان آنان کمک می کند. تجربه ی مشترک سرکوب، در کنار پیوندهای جمعی گسترده، آرمان خواهی نسلی و آگاهی دانشگاهی آنان را مستعد مبتکرانه ترین مقاومت های جمعی در برابر سلطه و سرکوب می کند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سوویت های دانشجویی &lt;BR&gt;مقدر شده است که نخستین سوویت های موقت در دور جدید مبارزات مردمی در دانشگاه ها برپا شود. موقت بودن در ذات فعالیت های دانشگاهی است. دانشجو بخش کوتاهی از عمر خود را در دانشگاه سپری می کند. او حتی به زودی و پس از پایان امتحانات به تعطیلاتی طولانی رفته و از دانشگاه خارج می شود. اما شکل جدیدی که اعتراضات دانشجویی به خود گرفته است یک دستاورد برجسته در تحولات کنونی است. ایجاد سوویت ها، به مثابه اجتماعی متشکل از عموم دانشجویان، و تحمیل قدرت خود به نظام موجود دانشگاهی، به صورت موقت قدرتی دوگانه را در جامعه دانشگاهی پدیدار ساخته است که قدرت یکجانبه ی مسلط را به پرسش می گیرد. شکل گیری سوویت های دانشجویی مرحله ای بالاتر در اعتراضات دانشجویی است. تاکنون و در سالهای گذشته مبارزه ی سیاسی و اجتماعی با نظام سلطه به قشر محدودی از فعالین فرهنگی و سیاسی دانشجویی محدود بوده است. این مسأله این امکان را در اختیار مدیریت های سرکوبگر دانشگاه گذارده بود که با تعطیل کردن کانون ها و نهادها، عدم اجازه تأسیس سازمان ها و کانون های مستقل دانشجویی و نیز با فشارهای آموزشی و امنیتی بر فعالین دانشجویی، سعی بر مهار و نابودی هر نوع اعتراض سازمان یافته در دانشگاهها کند. تشکیل سوویت های موقت دانشجویی و مشارکت همگانی دانشجویان در دو اعتراض اخیر دانشجویی توان دانشجویان را به خود آنها نشان داد و به قدرت رعب و وحشت حراست و انتظامات پایان داد و به صورت موقت دانشجویان را برنده ی مبارزه کرد. این نمونه ی عملی قدرت سوویت ها و کارآیی آن الگوی مناسبی را در برابر دیگر بخش های معترض جامعه قرار داد که در سالهای اخیر سخت به دنبال الگوهای عملی برای پیش برد خواست های خود بوده اند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی: ناقوس مرگ در گوش های خواب زده &lt;BR&gt;آنتونیو گرامشی، نظریه پرداز و انقلابی مارکسیستی که همعصر دیکتاتور فاشیست بنیتو موسولینی می نوشت و مبارزه می کرد معتقد بود که تداوم سلطه نه به دلیل فقدان مقاومت، بلکه به دلیل سازمان نیافتگی مقاومت است. خود-سازمان یابی (self-organizing)، مفهومی که دانشجویان آزادیخواه و برابر طلب آن را در عمل به مبارزات دانشجویی معرفی کرد، مهمترین راهبردی است که از طرف طیف چپ دانشگاه در برابر کانالیزه کردن مقاومت های دانشجویی توسط تحکیم وحدت صورت بندی شده است. راهبرد اصلی تحکیم وحدت در اعتراضات دانشجویی، کانالیزه کردن اعتراضات دانشجویان به نفع جریان های خاصی درون حاکمیت بوده است. آنان به عنوان تنها نیروی سازمان یافته ی دانشجویی (بسیج رسواتر از آن است که دانشجویی نامیده شود) تا پیش از سازمان یابی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در دانشگاه ها همواره از موقعیت انحصاری خود استفاده کرده و از هر حرکت دانشجویی به عنوان وجه المصالحه ای در بازی های قدرت بهره می گرفت. آنان به عنوان تنها نمایندگان دانشجویی همواره پس از پوئن گرفتن جناح حامی خود در حاکمیت، دانشجویان را به ترک مواضع خود فراخوانده و هیچ اقدامی برای سازمان دادن توده ی دانشجویان انجام نداده اند. انجمن های اسلامی بار دیگر و اینبار در اعتراض گسترده دانشگاه زنجان راهبرد همیشگی خود را به کار بستند و با زد و بندهای سیاسی دانشجویان را به الغای سوویت موقت خود وادار کردند. درنتیجه و بلافاصله، جبهه سرکوب توان خود را بازیافته و اعلام می کند فیلم رسوایی آن مردک کثیف، تنها دختری را نشان می دهد که روسری بر سر ندارد و این دلیل نمی شود که خدای ناکرده به فکرهای بد دامن زده شود. دانشجوی دختر و پسری که به صرف همصحبتی با دانشجوی غیر همجنسش شاهد دامن گرفتن فکرهای بد و کثیفی در ذهن حراست و عوامل سرکوب دانشگاه بوده و مورد توبیخ و تعلیق قرار گرفته، به خوبی وقاحت و کثافت کلمات وزیر علوم را می بیند، اما در فقدان قدرتش که همان سازمان یافتگی اوست تنها نفرت خود را در دل تلنبار می کند. وظیفه ی نظری و عملی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در تمام دانشگاه ها کمک به سازمان یابی اعتراضات دانشجویان و متوقف کردن روند کانالیزه شدن این اعتراضات به نفع این نماینده مجلس یا آن رئیس جمهور سابق یا آن کاندیدای آتی ریاست است. از طرف دیگر عمیق تر کردن نقد و اعتراض سوویت های موقت از طریق نشان دادن و بحث درباره ریشه های ستم و سرکوب موجود و کمک به رشد خودآگاهی دانشجویان بر روی میز کار هر دانشجوی کمونیست و آزادیخواهی قرار دارد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 20:43:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radicalcs&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>radicalcs</dc:creator>
<guid>http://radicalcs.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تزهای هشتم تا یازدهم</title>
<link>http://radicalcs.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تز هشتم-&lt;/STRONG&gt; در تمام کشورهایی که در آنها بنیادگرایی اسلامی تا حد قابل ملاحظه ای ریشه دوانده است، به ویژه در مصر، سوریه، ایران و پاکستان، تمام شرایط توصیف شده در بالا وجود دارند. در تمام این کشورها استانداردهای طبقه متوسط در چند سال اخیر نزول کرده است. اگر چه برخی از این کشورها حتی از صادر کنندگان نفت به شمار می آیند اما تنها اثری که افزایش شدید قیمت نفت بر بیشتر طبقات متوسط داشته تورم لجام گسیخته بوده است. بعلاوه، رهبران ملی گرا و دموکراتیک بورژوازی و خرده بورژوازی عموما در این کشورها ناموفق بوده اند. در تمام هر چهار کشور فوق رهبران ملی گرا و دموکراتیک آزمون قدرت دولتی را تجربه کرده اند.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;تمام این رهبران در لحظه معینی در تاریخ خود که در تلاش برای برنامه ملی و دموکراتیک خود بوده اند از حمایت یکپارچه ی طبقه متوسط برخوردار بوده اند. برخی از آنها راهی طولانی را در این مسیر پیموده اند، به طور خاص در مصر و کشورهای تحت نفوذ مصر، که در آنجا ناصر بر صحنه سیاسی قامت برافراشته بود. ملی گرایان قادر بودند برای مدتی طولانی در قدرت بمانند، و یا برخی از آنها هنوز به دلیل تکیه داشتن قدرت خود به ارتش بر مسند قدرتند. در ایران و پاکستان که ملی گرایان دولت های غیر نظامی تشکیل دادند، ارتش به سرعت آنها را کنار زد و مصدق و بوتو با پایانی غم انگیز روبه رو شدند. اما در هر چهار کشور پیشرفتی که توسط برنامه ی دموکراتیک ملی به دست آمد، حتی در درون چهارچوب و محدودیت های یک دولت بورژوایی، ناچیز و تقریبا هیچ بود. حتی در ایران که تجربه مصدق بسیار کوتاه بود، شاه قدرت را ( با مشاوره ی آمریکایی ها ) دوباره به دست گرفت تا با روش های شبه بیسمارکی خود ترکیبی از تلاشهای روبسپیر ها و بناپارت ها در دیگر کشورها را اجرا کند. از طرف دیگر تنها سازمان های سیاسی قابل توجه طبقه کارگر در سراسر منطقه احزابی استالینیستی هستند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اینها، وقتی با دیگر مسائل افزوده می شوند، به دلیل تاریخی طولانی از چوب حراج زدن به مبارزات مردمی و معامله با قدرت های موجود، خود را از چشم ها انداختند. درنتیجه وقتی نارضایی طبقه متوسط در هر چهار کشور فوق الذکر در سالهای اخیر به سطح آمد، هیچ سازمان ملی گرای بورژوایی یا خرده بورژوایی یا سازمان طبقه کارگری توان بهره گرفتن از آن را نداشت. مسیر برای ارتجاع بنیادگرایی اسلامی خرده بورژوایی کاملا گشوده بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;در مقابل، در الجزایر، لیبی و عراق که در آنها استبداد فرهیخته تر بوروکزاسی ملی گرای بورژوایی یا خرده بورژوایی به سطوح گسترده تر طبقه متوسط اجازه بهره بردن از مائده ی آسمانی نفت را می داد، بنیادگرایی اسلامی محدود باقی ماند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تز نهم-&lt;/STRONG&gt; درحالیکه بنیادگرایی اسلامی دستاوردهای قابل توجهی را در مصر، سوریه، ایران و پاکستان به دست آورده اما شکل ها و میزان دستاوردهای آنها و نیز کارکرد و محتوای سیاسی آنها از کشوری به کشور دیگر به شدت تفاوت می کند. در سوریه جنبش بنیادگرا عمده ترین اپوزیسیون در مقابل بناپارتیسم در حال زوال بوروکراسی بورژوازی بعثی است و در مبارزه ای بر سر مرگ و زندگی با آن است. بنیادگرایان سوری از این عامل که نخبگان حاکم بعثی به اقلیتی مذهبی ( علوی ) تعلق دارند بهره می برد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;خصلت افراطی و کاملا ارتجاعی برنامه ی جنبش بنیادگرای سوری احتمال کسب انحصاری قدرت توسط آنها را در حد صفر کرده است. بر اساس چنین برنامه ای آنها به تنهایی قادر به بسیج نیروهایی نیستند که برای سرنگون کردن دیکتاتوری بعثی لازم است. و همچنین آنها قادر به اداره کشوری که مسائل سیاسی و اقتصادی آن تا این حد دشوار است نیستند. درنتیجه جنبش بنیادگرای سوریه محکوم به همکاری با طبقات دارای سوری ( بورژوازی و ملاکین ) است. آنها درنتیجه پیشگام نیستند و هیچگاه قادر به این امر نخواهند بود. در مصر نیز به دلایلی مشابه امکان کسب قدرت به صورت مستقل توسط جنبش بنیادگرا بسیار محدود است، و بیشتر به این دلیل که این جنبش در آنجا از سوریه نفوذ کمتری دارد. در هر دوی این کشورها مبارزه ی طولانی بر علیه رژیم های مترقی جنبش بنیادگرا را سخت کرده و درنتیجه خصلت ارتجاعی آن را پر رنگ کرده است. بعلاوه چشم انداز مسائل اقتصادی مصر اعتبار دعوی بنیادگرایان برای قدرت را حتی کمتر کرده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;بورژوازی مصری به خوبی از این واقعیت آگاه است و درنتیجه نسبت به جنبش بنیادگرا مهربان است. از نظر آنها بنیادگرایان ستون پنجم ایده آلی را درون جنبش توده ای تشکیل می دهند – به مثابه پادتن به ویژه مؤثری در برابر چپ. به همین دلیل نگران تلاش جنبش بنیادگرا در چپ روی درباره ی دو مسأله ی محبوب چپ نیست: یعنی مسأله ملی و مسأله اجتماعی. هر دستاوردی که در این دو مسأله توسط ارتجاع اسلامی کسب شود به معنای باخت معادلی برای چپ است. برخورد بورژوازی مصر با جنبش بنیادگرایی مشابه با برخورد تمام بورژوا ها با راست افراطی و فاشیسم در هنگام مواجهه با یک بحران اجتماعی عمیق است. تفاوت پاکستان با مصر در این است که جنبش بنیادگرای پاکستانی خود را عمدتا در برابر رژیم های ارتجاعی مستحکم کرده است. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در نتیجه برای دوره های طولانی قادر شده است مدعی عناصری از برنامه دموکراتیک&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;ملی باشد و درنتیجه اپوزیسیون قابل اعتباری در برابر نظام موجود را شکل دهد. اما در طول همین دوره های طولانی، گرایش های ملی گرا و دموکراتیک بورژوازی نیز در اپوزیسیون بوده است و درنتیجه دارای اعتبار و نفوذ بیشتری از بنیادگرایان بوده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;تنها زمانی که بوتو، با جهش از مراحل تحولی از نوع ناصر در یک میان بر تاریخی برانگیزاننده، به دلیل گرفتار شدن در تناقض های خود به سرعت از توده ها بیگانه شد، مسیر برای راست افراطی که تحت تسلط جنبش بنیادگرا بود گشوده شد ( با توجه به اینکه چپ افراطی پاکستان از اهمیت چندانی برخوردار نبود ). ورشکستگی بوتو چنان مشهود بود که بنیادگرایان یک جنبش توده ای وسیع علیه وی به راه انداختند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;کودتای ارتش به معنای ممانعت از هرج و مرجی بود که ممکن بود درنتیجه ی سرنگونی بوتو توسط این بسیج توده ای رخ دهد ( آنگونه که در ایران رخ داد ). دیکتاتوری نظامی بورژوایی و ارتجاعی ضیاءالحق برای به دست آوردن همدلی بنیادگرایان پروژه های انها برای رفرم های اسلامی را برعهده گرفت و از آنها به نفع خود استفاده کرد. امروزه جنبش بنیادگرایی هر نوع مخالفت ترقی خواهانه ای را در برابر رژیم خود- که حزب بوتوی متأخر را نیز در بر می گیرد وانهاده است. در هر سه کشوری که در بالا تحلیل شد، جنبش بنیادگرایی ثابت کرد که چیزی بیش از یک نیروی کمکی برای بورژوازی ارتجاعی نیست. اما مورد ایران متفاوت است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تز دهم-&lt;/STRONG&gt; در ایران جنبش بنیادگرا که عموتا توسط بنیادگرایانی در میان روحانیت شیعه نمایندگی می شود در مبارزه ای طولانی و خصمانه علیه رژیم ارتجاعی شاه که از پشتیبانی امپریالیسم برخوردار بود شکل گرفت. ورشکستگی تاریخی ملی گرایی بورژوازی ایرانی و استالینیزم شناخته شده تر از آن است که در اینجا وصف شود. به دلیل این آمیزه ی استثنایی از وقایع تاریخی، جنبش بنیادگرای ایرانی مقدر شد تا تنها پیشگام دو وظیفه ی فوری انقلاب دموکراتیک ملی در ایران باشد: یعنی سرنگونی شاه و قطع پیوندها با امپریالیسم آمریکا.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;این موقعیت به این دلیل بیشتر امکان پذیر شد که این دو وظیفه ی در پیش روی در هماهنگی مطلق با برنامه ی ارتجاعی کلی بنیادگرایی اسلامی بود. درنتیجه با اوج گرفتن بحران اجتماعی در ایران تا نقطه ی ایجاد پیش شرطهای سرنگونی انقلابی شاه، همزمان با اوج گرفتن خشم طبقات متوسط از شاه، جنبش بنیادگرا که با خمینی تداعی می شد توانست قدرت زیاد مادون پرولتاریا و طبقات متوسط آماده ی نبرد را مهار کند و و با امواج مردم با رژیم مواجه شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;می توان گفت اقدام بنیادگرایان در تصمیمشان به غیر مسلح ماندن تقریبا شبیه خودکشی بود، کار بزرگی که تنها یک جنبش عرفانی قادر به انجام آن است. جنبش بنیادگرای ایران اجرای نخستین مرحله یک انقلاب دموکراتیک ملی در ایران را آغاز کرد. اما خصلت بنیادگرای آن به زودی دست بالا را پیدا کرد. در یک معنا، انقلاب ایران انقلابی مداوم به صورت واژگونه بود. انقلابی که می توانست با آغاز از انقلاب دموکراتیک ملی بحت رهبری پرولتاریا به دگرگونی سوسیالیستی رشد یابد. اما رهبری خرده بورژوای بنیادگرا مانع از آن شد و آن را در جهت عکس و در راستای یک پسروی ارتجاعی هل داد. انقلاب فوریه 1979 به طرز حیرت آوری مشابه فوریه 1917 بود، اما این دو نقطه عزیمت مشابه به فرآیندهای کاملا مخالفی گشوده شدند. درحالیکه اکتبر 1917 انقلاب دموکراتیک روسیه را قادر ساخت به نتیجه ی منطقی خود منتهی شود اما در ایران رهبری بنیادگرا به محتوای دموکراتیک انقلاب خیانت کرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;بلشویک های روسی پس از مبارزه برای انتخابات مجلس مؤسسان آن را با قدرت کاملا دموکراتیک سوویت ها جایگزین کردند. اما آیت الله ها مجلس مؤسسان را که آنها نیز در رأس مطالبات خود قرار داده بودند اما هرگز اجازه تشکیل آن را ندادند، را با کاریکاتوری ارتجاعی جایگزین کردند. یعنی مجلس خبرگان اسلامی. سرنوشت این مطالبه که در هر دو انقلاب مشترک بود به روشنی ماهیت های متضاد رهبری در این دو انقلاب و درنتیجه جهت های مخالفی که در پیش گرفتند را نشان می دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;همچنانکه شکل های دموکراتیکی که در دوره ی فوریه ایران پدیدار شدند، رهبری اسلامی آنها را به تسخیر خود در آورد. شوراها بسیار دور از سوویت ها بودند. در باب مسأله ملی، درحالیکه انترناسیونالیسم پرولتری بلشویکی رهایی ملیت های تحت ستم امپراتوری روسیه را ممکن ساخت، اما انترناسیونالیسم اسلامی آیت الله ها به بهانه ی پارسایانه ای برای سرکوب خونین ملیت های تحت ستم امپراتوری ایران درآمد. سرنوشت زنان نیز در این دو انقلاب به خوبی مشهود است. رهبری بنیادگرای ایرانی تنها در یک نقطه به برنامه ی دموکراتیک ملی وفادار ماند: مبارزه با امپریالیسم آمریکا. اما در این مبارزه به شیوه ی خود باقی ماند. یعنی توصیف دشمن نه به مثابه انپریالیسم بلکه به مثابه غرب اگر نه شیطان بزرگ. خمینی بچه را نیز با آب حمام بیرون رریخت. یا بهتر است بگوییم بچه را پیش از آب حمام. او تمام دستاوردهای اجتماعی و سیاسی انقلاب بورژوایی را، از جمله دموکراسی و حتی مارکسیسم، که (به درستی ) محصول تمدن صنعتی ( غربی ) می نگریست به غرب منفور نسبت داد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;او ایرانیان را به خلاص شدن از دست این بیماری ها فراخواند درحالیکه پیوندهای اصلی میان ایران و امپریالیسم را نادیده می گرفت. یعنی پیوندهای اقتصادی را. مسأله ی سفارت آمریکا، شیوه ای که مدیریت شد، هیچ دستاوردی برای ایران نداشت. درتحلیل نهایی برای بانک های آمریکا بسیار پرخرج و سودده بود. اگر چه دیکتاتوری بنیادگرایی در ایران از امروز تکامل خواهد یافت، اما از پیش ثابت شده که مهمترین مانع در برابر پیشرفت انقلاب ایران است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;بعلاوه، تکامل ان بسیار پرسش آفرین است. ورای ترکیب استثنائی وقایع توصیف شده در بالا، تفاوتی مهم میان ایران و سه کشور دیگر ذکر شده وجود دارد. ایران قادر است تجمل یک تجربه ی با یک رژیم بنیادگرا، خرده بورژوا و مستقل را تأمین کند. ثروت نفت آن موازنه مثبتی میان هزینه و بودجه را تضمین می کند. اما با چه هزینه ای و تا چه زمانی؟ کارنامه ی موازنه ی اقتصادی دو سال نخست بنیادگرایان در قدرت در مقایسه با سالهای قبلی بسیار منفی است. از طرف دیگر ناهوخوانی برنامه ی بنیادگرایان با طیف وسیعی از اقشار اجتماعی که با ان مرتبطند و آن را از دیدگاه خود تفسیر می کنند در تکثر مراکز رقیب قدرت آشکار است. تنها اتوریته خمینی به آنها این امکان را داده که خود را در پوشش وحدت نگاه دارند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تز یازدهم-&lt;/STRONG&gt; بنیادگرایی اسلامی یکی از خطرناک ترین دشمنان پرولتاریای انقلابی است. همانگونه که تزهایی درباره ی مسأله ملی و استعار در کنگره دوم بین الملل کمونیستی سالها پیش بیان داشته است مطلقا و تحت هر شرایطی ضروری است علیه تأثیر ارتجاعی و قرون وسطایی آن مبارزه شود. حتی در مواردی همچون ایران که در آنجا جنبش بنیادگرایی وظایف دموکراتیک ملی را برای برهه ای بر عهده می گیرد، وظیفه ی سوسیالیست های انقلابی مبارزه ی انعطاف ناپذیر علیه افسونی است که توده های مبارز را اسیر خود می کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;در غیر اینصورت، اگر آنها خود را به موقع رها نکنند، توده ها مطمئنا بهای آن را پرداخت خواهند کرد. سوسیالیست های انقلابی بایست به طبقه کارگر علیه هرگونه تلاش برای منحرف کردن آنها در راستایی ارتجاعی هشدار دهند. هر نوع قصور در این وظایف اولیه نه تنها یک ضعف اساسی است بلکه می تواند به چرخش های اشتباه فرصت طلبانه ختم شود. از طرف دیگر، حتی در مواردی که بنیادگرایی اسلامی در اشکال کاملا ارتجاعی ظاهر می شود سوسیالیست های انقلابی بایست در مبارزه علیه آنها احتیاط های تاکتیکی را رعایت کنند. به خصوص آنها بایست از افتادن در دام بنیادگرایان مبنی بر جدال بر سر مسائل مذهبی اجتناب کنند. آنها نبایست این واقعیت را نادیده بگیرند که بخشی، و غالبا بخش بزرگی از توده های تحت نفوذ بنیادگرایان اسلامی را می توان و بایست از مدار آنها خارج کرد و به جنبش کارگران پیوند داد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;در عین حال سوسیالیست های انقلابی بایست آشکارا خواست خود مبنی بر یک جامعه ی سکولار که عنصریر بنیادین از برنامه ی دموکراتیک است را بیان کنند. آنها ممکن است بر خداناباوری خود تأکید نکنند اما هرگز نمی توانند بر سکولاریسم خود تأکید نکنند، مگر اینکه بخواهند محمد را جایگزین مارکس کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jun 2008 17:05:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radicalcs&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>radicalcs</dc:creator>
<guid>http://radicalcs.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یازده تز درباره تجدید حیات بنیادگرایی اسلامی</title>
<link>http://radicalcs.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تز هفتم-&lt;/STRONG&gt; حتی در این هنگام نیز گزینه ی ارتجاعی برای خرده بورژوازی که توسط جامعه ی بورژوایی لگدمال شده و توهم خود را نسبت به رهبران ملی گرای دموکراتیک بورژوازیی و خرده بورژوایی از دست داده، غیرقابل اجتناب نیست. همواره، حداقل در سطح نظری، گزینه ی دیگری نیز وجود دارد. طبقات متوسط با انتخاب میان ارتجاع و انقلاب روبه رویند. آنها همانطور که مانیفست کمونیست پیش بینی می کند می توانند به پیکار انقلابی علیه بورژوازی بپیوندند:&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;اگر به صورت تصادفی طبقات متوسط انقلابی باشند آنها این گزینه را صرفا از منظر تبدیل قریب الوقوعشان به پرولتاریا انتخاب می کنند، درنتیجه آنها نه از منافع کنونی خود، بلکه از منافع آتی خود دفاع می کنند. آنها نظرگاه خود را رها می کنند تا خود را در نظرگاه پرولتاریا قرار دهند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;اما در جوامع عقب مانده و وابسته که مانیفست کمونیست آنها را در نظر نگرفته است طبقات متوسط مطلقا ضرورتی به رها کردن نظرگاه خود به منظور جای گرفتن تحت رهبری پرولتریا ندارد. بلکه کاملا برعکس، این پرولتاریا است که بایست تلاش کند آنها را به جبهه خود بکشاند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;اما برای پرولتاریا جلب اعتماد طبقات متوسط پیش از هر چیز خود بایست رهبری قابل اطمینانی داشته باشد، رهبری ای که خود را در عمل و به صورت سیاسی اثبات کرده باشد. اما اگر در عوض رهبری اکثریت طبقه کارگر در سطح مبارزات سیاسی دموکراتیک و ملی فاقد اعتبار باشد ( درحالیکه موقعیت اکثریت را هنوز به دلیل موقعیت اتحادیه های کارگری و یا صرفا فقدان آلترناتیو حفظ کرده باشد )، آنگاه طبقات در واقع هیچ انتخابی به جز گوش سپردن به ارتجاع خرده بورژوایی ندارند، حتی اگر این ارتجاع همچون ارتجاع اسلامی مشکوک باشد، و درنتیجه به فراخوان آن پاسخ خواهند داد.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jun 2008 21:56:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radicalcs&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>radicalcs</dc:creator>
<guid>http://radicalcs.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یازده تز درباره تجدید حیات بنیادگرایی اسلامی</title>
<link>http://radicalcs.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تز ششم-&lt;/STRONG&gt; پایه اجتماعی توصیف شده در بالا در مورد تغیر سیاسی آن قابل توجه است. نقل قول فوق از مانیفست کمونیست نگرش ثابتی را به طبقات متوسط نسبت نمی دهد بلکه صرفا نشانگر محتوای واقعی پیکار آنها علیه بورژوازی است، هنگامی که چنین پیکاری وجود دارد و آنها علیه بورژوازی بسیج می شوند. طبقات متوسط پیش از پیکار علیه بورژوازی، متحدان بورژوازی در مبارزه علیه فئودالیسم بودند، پیش از آنکه تلاش کنند مسیر تاریخ را که در پیشرفت آن سهم داشتند به عقب بازگردانند.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;طبقات متوسط در وهله ی نخست و پیش از هر چیز پایه ی اجتماعی انقلاب دموکراتیک و مبارزات ملی هستند. در جوامع عقب افتاده و وابسته، همچون جوامع اسلامی، طبقات متوسط هنوز نیز این نقش را ایفا می کنند چرا که وظایف انقلاب دموکراتیک و ملی هنوز کمابیش ناتمام و در دستور کار است. آنها هواداران پرشور هر رهبری بورژوایی ( حتی بیش از هر رهبری خرده بورژوایی ) هستند که برای این وظایف پیکار می کند. طبقات متوسط پایه ی اجتماعی بناپارتیسم بورژوازی در حال اوجگیری اند، آنها در واقع پایه اجتماعی تمام انواع بناپارتیسم بورژوایی اند. درنتیجه تنها زمانی که بخش های بزرگی از طبقات متوسط روی پای خود می ایستند و مسیری دیگر را در پیش می گیرند زمانی است که رهبری بورژوایی یا خرده بورژوایی که با وظایف ملی و دموکراتی روبه رویند با محدودیت خود مواجه می شوند و اعتبار خود را از دست می دهند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;البته تا زمانی که به نظر می رسد سرمایه داری به طور فزاینده ای دورنمای صعود اجتماعی را برای طبقات متوسط تأمین می کند، تا زمانیکه شرایط هستی آنها در حال بهبود است، آنها نظم موجود را به پرسش نمی گیرند. آنها حتی زمانیکه غیر سیاسی و یا غیر مشتاق اند نقش اکثریت خاموش را در نظم بورژوایی ایفا می کنند. اما اگر تکامل سرمایه داری جاممعه با تمام نیروی خود – بار رقابت ملی و بین المللی، تورم و دیون- بر آنها فشار بیاورد، آنگاه طبقات متوسط از کنترل بورژوازی خارج می شوند و حتی بیشتر خطرناک می شوند چرا که خشونت و ویرانی خرده بورژوازی در وضعیت اضطرار بی مانند است.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 22:09:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radicalcs&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>radicalcs</dc:creator>
<guid>http://radicalcs.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یازده تز درباره تجدید حیات بنیادگرایی اسلامی</title>
<link>http://radicalcs.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تز پنجم-&lt;/STRONG&gt; در کشورهایی که ارتجاع بنیادگرایی اسلامی قادر بوده به جنبشی توده ای بدل شود و اکنون بادها بر وفق مراد آنها می وزد، نیروی کار شامل بخش نسبتا بزرگی از طبقات متوسط، بر طبق تعریف مانیفست کمونیست، است: یعنی تولید کنندگان، مغازه دارن، صنعتگران و دهقانان. با این وجود هرگونه طغیان بنیادگرایی اسلامی نه تنها قشرهای کمتر یا بیشتری از این طبقات متوسط را بسیج می کند بلکه همچنین قشرهایی از دیگر طبقات را جدیدا توسط این طبقات متوسط و تحت تأثیر انباشت اولیه سرمایه داری و فقیر سازی تولید شده اند را نیز به حرکت در می آورد. درنتیجه بخش هایی از پرولتاریا که پرولتریزه شدن آنها بسیار متأخر است، و بیش از همه تمام بخش های فرعی پرولتاریا را که سرمایه داری آنها را از سطح قبلی خرده بورژوایی به زیر کشیده است، به طور خاص پذیرای تبلیغات بنیادگرایی و مستعد فرو افتادن در دام آن اند. این پایه اجتماعی بنیادگرایی اسلامی است، پایه ی توده ای آن. اما این پایه حافظ طبیعی ارتجاع مذهبی نیست، به آن شیوه ای که بورژوازی با برنامه ی خود مرتبط است. هرچقدر هم احساسات مذهبی در میان توده ها نیرومند باشد، حتی اگز مذهب مورد نظر اسلام باشد، باز هم جهشی کیفی از به اشتراک گذاردن این احساسات تا نگریستن به مذهب به مثابه یک اتوپیای این جهانی وجود دارد. به منظور تبدیل دوباره افیون توده ها به محرکی مؤثر در این عصر اتوماسیون، مردم بایست حقیقتا هیچ گزینه ی دیگری به جز پناه بردن به مرحمت الهی نداشته باشند. حداقل در مورد اسلام می توان گفت که ربط بلاواسطه ی آن چندان مشهود نیست.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;در حقیقت بنیادگرایی اسلامی بیش تر از آنکه راه حل نشان دهد، مسأله ایجاد می کند. اگر چه قوانین اسلامی چندین قرن جوان تر از قوانین رومی هستند اما توسط جامعه ای به مراتب عقب افتاده تر از روم باستان ایجاد شده اند. ( قرآن به شدت متأثر از تورات است، درست همانطور که شیوه ی زندگی اعراب نسبتا مشابه شیوه زندگی عبری ها بوده است ) . و علاوه بر مشکل روزآمد کردن قوانین مدنی متعلق به سیزده قرن قبل، مشکل تکمیل کردن آنها نیز وجود دارد. به بیان دیگر، راست کیش ترین بنیادگرایان مسلمان صرفا از طریق چرخش های تفسیرهای قادر به پاسخگویی به مسائل منتج از جامعه مدرن نیستند مگر اینکه این چرخش ها کاملا دلبخواهی صورت گیرد و درنتیجه به منبعی برای عدم توافقات بی پایان میان مفسران تبدیل شود. هسته مذهب اسلام، که تمام مسلمانان بر آن توافق دارند، به هیچ وجه جوابگوی نیازهای مادی فشار آور خرده بورژوازی نیست، کاملا مستقل از اینکه آیا جوابگوی نیازهای معنوی آنها است یا خیر. بنیادگرایی اسلامی فی نفسه به هیچ وجه مناسب ترین برنامه برای جوابگویی به خواست های آن لایه های اجتماعی که به آن پناه می برند نیست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 20:37:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radicalcs&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>radicalcs</dc:creator>
<guid>http://radicalcs.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یازده تز درباره تجدید حیات بنیادگرایی اسلامی</title>
<link>http://radicalcs.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تز چهارم-&lt;/STRONG&gt; هرچقدر هم که معنای عینی مبارزات معینی که توسط جریانات متعدد بنیادگرای اسلامی صورت می پذیرد مترقی، ملی و یا دموکراتیک باشد، این واقعیت را نمی توان سرپوش نهاد که ایدئولوژی آنها و برنامه ی آنها اساسا، بنا به تعریف، ارتجاعی است. چه نوع برنامه ای ممکن است قصد ساخت دولتی اسلامی را داشته باشد که الگوی آن در قرن هفتم مسیحی بنا شده است، اگر یک اتوپیای ارتجاعی نباشد. چه نوع ایدئولوژی ای قصد بازیابی نظمی به کهنگی سیزده قرن را دارد، اگر یک ایدئولوژی آشکارا ارتجاعی نباشد؟ درنتیجه تعریف جنبش های بنیادگرایی اسلامی به عنوان جنبش هایی بورژوایی نادرست و حتی بی معناست، هرچقدر هم برخی مبارزات آنها، آنها را در کنار کل و یا بخشی از بورژوازی کشور خود قرار دهد. همان طور که تعریف آنها به عنوان انقلاب هنگامی که آنها در تقابل با بورژوازی قرار می گیرند اشتباه است.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;جنبش های بنیادگرای اسلامی برحسب ماهیت برنامه و ایدئولوژی خود، ترکیب اجتماعی و حتی منشأ اجتماعی بنیانگذاران خود خرده بورژوایی هستند. آنها کینه خود نسبت به نمایندگان سرمایه بزرگ را بیشتر از کینه خود نسبت به نمایندگان طبقه کارگر، و یا کینه خود نسبت به کشورهای امپریالیستی را بیشتر از کینه نسبت به کشورهای کمونیستی پنهان نمی کنند. آنها با هر دو قطب جامعه ی صنعتی که آنها را تهدید می کند دشمنی نشان می دهند. هم بورژوازی و هم پرولتاریا. آنها متناظرند با آن لایه هایی از خرده بورژوازی که در مانیفست کمونیست توصیف شده اند:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;طبقه متوسط پایین، تولید کنندگان، مغازه داران، صنعتگران، دهقانان، تمام آنها برای جلوگیری از انقراض هستی خود به عنوان پاره هایی از طبقه متوسط مبارزه می کنند. درنتیجه آنها نه انقلابی بلکه محافظه کارند. حتی فراتر از آن، آنها ارتجاعی اند به این دلیل که تلاش دارند چرخ تاریخ را به عقب بازگردانند. ارتجاع اسلامی خرده بورژوازی ایدئولوگ ها و عناصر پیشتاز خود را در میان « روشنفکران سنتی » جوامع سنتی می یابند. علما ها و افراد مشابه و نیز در میان لایه های پایینی « روشنفکران ارگانیک » بورژوازی، آنها که از خرده بورژوازی می آیند و محکومند همانجا بمانند. به خصوص معلمان و کارمندان دفتری. در دوره اوجگیری، بنیادگرایی اسلامی در دانشگاه ها و دیگر نهادهایی که « روشنفکر » تولید می کند ، روشنفکرانی که هنوز بیشتر مشروط به منشأ اجتماعی خود هستند تا آینده ای فرضی و مورد تردید، به شدت نیرو جذب می کند. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 02:36:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radicalcs&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>radicalcs</dc:creator>
<guid>http://radicalcs.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یازده تز درباره ی تجدید حیات بنیادگرایی اسلامی</title>
<link>http://radicalcs.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تز سوم-&lt;/STRONG&gt; تزهایی که در پی می آید اسلام را همچون عنصری، اگر چه عنصری بنیادین، در میان دیگر عناصر ایدئولوژی جریانات ملی گرا در نظر نمی گیرد. عصر آن نوع اسلام همراه با جریاناتی که با آن تداعی می شدند سپری شده است. در سطحی کلی تر، ما بایست میان اسلامی که به عنوان ابرازی در میان دیگر ابزارهای شکل دهنده و بیان کننده ی یک هویت ملی، جمعی و یا حتی فرقه ای به کار می رود از یک طرف، و اسلام به عنوان هدفی در خود، یک برنامه ی کلی، یکتا و انحصاری از طرف دیگر تمایز قائل شویم. حسن البناء بنیانگذار&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اخوان المسلمین در 1928 می گوید « قرآن قانون اساسی ما است». اسلامی که در اینجا مد نظر است اسلامی است که تا یک اصل مطلق تعالی یافته به گونه ای که هر مطالبه، مبارزه و اصلاحی در خدمت آن است. اسلامِ اخوان المسلمین، اسلام « جماعت اسلامی »، اسلام گروه های مختلف علماء و اسلام جنبش آیت الله های ایرانی که بیان سازمان یافته ی آن حزب جمهوری اسلامی است.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;مخرج مشترک تمام این جنبش های اسلامی بنیادگرایی اسلامی است، یعنی آرزوی رجعت به اسلام، رؤیای یک اتوپیای اسلامی که اتفاقا نمی تواند به یک کشور واحد محدود شود بلکه اگر نه تمام جهان، بلکه تمام مسلمانان را بایست در بر گیرد. در چنین فضایی بنی صدر به روزنامه ی النهار در بیروت در سال 1979 می گوید که « آیت الله خمینی یک انترناسیونالیست است. او مخالف آن استالینیست های اسلامی است که خواهان ساختن اسلام در یک کشور هستند» این انترناسیونالیسم در اینکه تمام این جنبش ها به فراسوی مرزهای کشورهای مبدأ خود منتشر می شود و با یکدیگر روابط کمابیش نزدیکی برقرار می کنند نیز قابل مشاهده است. تمام آنها ملی گرایی را رد می کنند و جریانات ملی گرا را – حتی آنهایی را که داعیه اسلامی بودن دارند، اگر نه دشمن، حداقل رقیب خود می نگرند. آنها با ستم بیگانگان و یا دشمنان ملی به نام اسلام مخالفت می کنند، و نه در دفاع از کشور. درنتیجه ایالات متحده برای خمینی آنقدر «امپریالیسم» نیست که « شیطان بزرگ » است. صدام حسین بیش از هر چیز یک ملحد و یک کافر است. برای تمام این جریانات اسرائیل نه غاصب صهیونیستی فلسطین، بلکه بیشتر « غاصب یهودی سرزمین مقدس اسلامی » است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 01:14:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radicalcs&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>radicalcs</dc:creator>
<guid>http://radicalcs.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یازده تز درباره ی تجدید حیات بنیادگرایی اسلامی </title>
<link>http://radicalcs.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تز دوم-&lt;/STRONG&gt; چیزی به نام فوران اسلام در سیاست وجود ندارد. اسلام و سیاست همواره جدا نشدنی بوده اند چرا که اسلام دینی سیاسی در معنای ریشه شناسی این واژه است. درنتیجه مطالبه ی جدایی دین از دولت در کشورهای اسلامی چیزی فراتر از مطالبه ای سکولاریستی است. بلکه آشکارا چنین مطالبه ای ضد مذهبی است. این مسأله توضیح می دهد که چرا هیچ یک از جریان های عمده ی ملی گرایی بورژوایی و یا خرده بورژوایی در کشورهای اسلامی، به استثناء کمالیسم در ترکیه، خواهان سکولاریسم نبوده اند. آنچه که در هر جای دیگری یک وظیفه ی اولیه ی دموکراتیک است، یعنی جدایی دین و دولت، در کشورهای اسلامی و بویژه در خاور میانه چنان رادیکال است که حتی دیکتاتوری پرولتاریا هم تکمیل آن را دشوار خواهد یافت. این وظیفه فراسوی حوزه ی دیگر طبقات است. بعلاوه، طبقات دموکراتیک در کشورهای اسلامی در کل هیچ علاقه ای، یا تقریبا هیچ علاقه ای، به چالش کشیدن دین خود نشان نداده اند. در حقیقت اسلام در قرن بیستم به عنوان چسب ایدئولوژیک ساختار طبقاتی فئودالی یا شبه فئودالی در این جوامع نگریسته نمی شود. بلکه در عوض عنصری اصلی از هویت ملی نگریسته می شود که توسط ستمگر مسیحی ( یا حتی خداناباور ) بیگانه تحقیر شده است. تصادفی نیست که ترکیه تنها جامعه اسلامی است که در قرن بیستم در معرض تسلط مستقیم بیگانگان نبوده است. مصطفی کمال در میان معاصران خود استثناء بود. او نبرد اصلی خود را نه علیه استعمار یا امپریالیسم بلکه علیه سلطنت انجام داد که آمیزه ای از قدرت دنیوی و معنوی (خلافت ) بود. از طرف دیگر ناصر هر چند یک ملی گرای بورژوای رادیکال بود اما در هم هویتی&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;با اسلام در جنگ اصلی خود با امپریالیسم به شدت علاقه داشت. چرا که این شیوه ای ساده و ارزان برای حفظ جناح های چپ و راست او بود.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Jun 2008 01:34:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radicalcs&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>radicalcs</dc:creator>
<guid>http://radicalcs.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یازده تز درباره ی تجدید حیات بنیادگرایی اسلامی</title>
<link>http://radicalcs.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;یازده تز درباره تجدید حیات بنیادگرایی اسلامی،&lt;/STRONG&gt; متنی نوشته ی یک مارکسیست لبنانی با نام ژیلبرت آچکار است که در سال 1981 نوشته شده است و نخستین بار ترجمه ی انگلیسی آن در سال 1987 در اینترنشنال مارکسیست ریویو منتشر شده است. سعی می کنم در هر روز یک تز آن را ترجمه کنم. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تز نخست-&lt;/STRONG&gt; گستره و تنوع اشکال تجدید حیات بنیادگرایی اسلامی، که مهر خود را بر آغاز آخرین ربع قرن بیستم کوبیده است، مانع هرگونه فرضیات تعمیم یافته ی سریعی می شود. همسان گرفتن کاتولیسیسم کارگران لهستانی با کاتولیسیسیم ارتجاع فرانکو کاملا اشتباه خواهد بود، اگر چه این&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;مسأله نبایست باعث شود ویژگی های مشترک تاریخ دهقانی اسپانیا و لهستان و یا آن محتوای سیاسی و ایدئولوژیکی که اشکال مربوطه ی کاتولیسیسم در آن مشترک است را نادیده بگیریم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;به طور مشابه، ابتدایی ترین احتیاط تحلیلی، کنار هم قرار دادن پدیده هایی چنین متنوع، تجدید حیات جنبش های سیاسی و مذهبی مسلمانان در مصر، سوریه، تونس، ترکیه، پاکشتان، اندونزی، یا سنگال، دیکتاتوری نظامی ضیاءالحق در پاکستان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;قذافی در لیبی، تصرف قدرت توسط روحانیان شیعی ایرانی یا چریک های افغان، و غیره را در یک مقوله یکسان مانع می شود. حتی پدیده هایی که در سطح کاملا یکسان به نظر می رسند، مانند اخوان المسلمین در مصر و سوریه، کارکرد و محتوای سیاسی کاملا متفاوتی دارند که توسط اهداف بلاواسطه متفاوت آنها تعین یافته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;در زیر توافق آنها درباره مسائل اخروی، ورای توافق آنها درباره مسائل زندگی روزمره، وقتی درباره چنین مسائلی به توافق می رسند، و علی رغم مشابهت و حتی یکسانی نام ها و اشکال سازمانی آنها، جنبش های اسلامی اساسا جنبش هایی سیاسی باقی می مانند. درنتیجه آنها بیان منافع سیاسی و اجتماعی معینی هستند که به شدت این جهانی اند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 03:23:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=radicalcs&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>radicalcs</dc:creator>
<guid>http://radicalcs.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
